(فقط قرار بود بردش باشی) part nine
(فقط قرار بود بردش باشی) part nine
نمیدونم ولی خیلی استرس داشتم دستم مثل یخ سرد بود تهیونگ فهمید دستمو گرفت
تهیونگ گفت: قشنگم نترس گفتم که اذیتت نمیکنم اگر نمیخوای که باشه ولش کن
ا.ت گفت: نه مشکلی نیست
رفتیم عمارت تو اتاق تهیونگ درو قفل کرد
اومد کنارم نشست و موهاهمو باز کرد و دست کشید روی موهام و بعد آروم دستم و گرفت لباساشو در آورد بعد لباس منو از تنم در آورد و شروع کرد به بوسیدنم
یکی دم در زد
تهیونگ گفت:کیه
خدمتکار: منم ببخشید آقا خواستم بگم فردا دختر عموتون میخواد بیاد
تهیونگ گفت: باشه برو
و دوباره تهیونگ شروع کرد به بوسیدنم
تهیونگ گفت: امشب بهت خوشگذشت
نمیدونم تهیونگ برای چی الان باید این حرف رو بزنه
ا.ت گفت: آره
مشغول صحبت کردن بودیم
من نمیدونستم تهیونگ چرا الان بین اینکار داره باهم صحبت میکنه که یک دفعه یه دردی احساس کردم فهمیدم تهیونگ خواسته حواسم و پرت کنه که درد نکشم
نیم ساعت بعد
تهیونگ گفت: تموم شد گلم
ا.ت گفت: واقعا
خسته شده بودم که همونجوری خوابم برد
از زبان تهیونگ
ا.ت مستقیم خوابش برد منم بغلش کردم خوابیدیم حتی لباس هم نپوشیده بودیم
نمیدونم ولی خیلی استرس داشتم دستم مثل یخ سرد بود تهیونگ فهمید دستمو گرفت
تهیونگ گفت: قشنگم نترس گفتم که اذیتت نمیکنم اگر نمیخوای که باشه ولش کن
ا.ت گفت: نه مشکلی نیست
رفتیم عمارت تو اتاق تهیونگ درو قفل کرد
اومد کنارم نشست و موهاهمو باز کرد و دست کشید روی موهام و بعد آروم دستم و گرفت لباساشو در آورد بعد لباس منو از تنم در آورد و شروع کرد به بوسیدنم
یکی دم در زد
تهیونگ گفت:کیه
خدمتکار: منم ببخشید آقا خواستم بگم فردا دختر عموتون میخواد بیاد
تهیونگ گفت: باشه برو
و دوباره تهیونگ شروع کرد به بوسیدنم
تهیونگ گفت: امشب بهت خوشگذشت
نمیدونم تهیونگ برای چی الان باید این حرف رو بزنه
ا.ت گفت: آره
مشغول صحبت کردن بودیم
من نمیدونستم تهیونگ چرا الان بین اینکار داره باهم صحبت میکنه که یک دفعه یه دردی احساس کردم فهمیدم تهیونگ خواسته حواسم و پرت کنه که درد نکشم
نیم ساعت بعد
تهیونگ گفت: تموم شد گلم
ا.ت گفت: واقعا
خسته شده بودم که همونجوری خوابم برد
از زبان تهیونگ
ا.ت مستقیم خوابش برد منم بغلش کردم خوابیدیم حتی لباس هم نپوشیده بودیم
- ۱۵.۰k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط