در كودكي خواستم زندگي كنم راه را بستند

در كودكي خواستم زندگي كنم راه را بستند


به ستايش روي آوردم گفتند خرافات است


به راستي سخن گفتم گفتند دروغ است


سكوت كردم گفتند عاشق است


عاشق شدم گفتند گناه است    


و عاقبت خنديدم گفتند ديوانه است!!!
دیدگاه ها (۶)

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

پارت ۷ ساعت نزدیک ده شب بود که از ماشین پیاده شدم.بعد از چند...

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط