part⁴⁵☘️🤍

part⁴⁵☘️🤍

شین هه « نه نه نه شین هه احمق به محض اینکه بفهمه داری بهش علاقه مند نخیر بهش علاقه مند شدی پرتت میکنه بیرون...
_کلمات مثل آبی که از کوزه ای بریزه بر لبانش جاری بود و راه بازگشت نداشت... اما شین هه اونقدر مشغول شماتت خودش بود که لبخند محو ولیعهد رو ندید
جیمین « نگران من بودی؟
شین هه « نه چیزه اشتباه شده...من نگران شما نبودم؟ چرا باید نگران بشم اصلا؟
جیمین « اره خب برای همین از کلاغا احوال این ولیعهد بیچاره رو میپرسی
شین هه « اینم گفتن بهتون؟؟؟؟
جیمین « من ولیعهد این کشورم عزیزم*لبخند
شین هه « حیح
جیمین « باور کن اگه یه کم دیگه به ماهیچه های فکت فشار بیاری طبیب لازم میشی... پاشو همراهم بیا
شین هه « مگه اینم تنبیه داره؟؟؟
جیمین « راه بیفت...
شین هه « آخ... ای کاش میشد به شین هه درونم بگم کمتر دردسر درست کن! حتی سه ساعت نشده که کنار ولیعهدم و بازم دردسر درست کرده بودم.... ندیمه ها و خواجه ها با فاصله زیادی پشت سرمون میومدن نسیم خنکی موهامو نوازش میکرد! نمیدونستم کجا میریم و ولیعهد باز چه خوابی برام دیده تا اینجا مقابل دریاچه توقف کردیم
جیمین « اینجا محل استراحت خانواده سلطنتیه
شین هه « آخیشششش خب زودتر میگفتی *آروم)  اهم خب سرورم الان چیکار کنیم؟ باید شما رو با اقیانوس افکارتون تنها بزاریم؟
جیمین « نه! بلدی ساز بزنی؟
شین هه « جان؟
جیمین « شنیدم دختر های اشراف زاده از بچگی گل دوزی و نواختن ساز رو یاد میگیرن..... تو یه زمانی اشراف زاده بودی! خب فکر کردم شاید چیزی بلد باشی
شین هه « اره... اما خیلی وقته که ساز نزدم! توی این کشور کلی نوازنده خوب داریم فقط کافیه اراده کنید اونا برای اجرا مقابل شما به صف میشن
جیمین « درسته... اما زندگی به عنوان ولیعهد تنها ظاهری پوشالی و زیبا داره! هیچکس به باطنش توجه نمیکنه... اینجا هیچی واقعی نیست! در ظاهر مالک کل کشورم اما حتی مالک جسم و روح خودمم نیستم
_جیمین نمیدونست فشار کاری که تمام این مدت احساس میکرد اینجوری بیتابش کرده بود یا اینکه کشش عجیبش نسبت به سویون! به وجودش عادت کرده بود... اینکه مدام به خاطر سرکشی هاش تنبیه میشد یا به خاطر بازیگوشی هاش مدام اونو نصیحت میکرد تنها دلایل این احساس نبودن! حضور شین هه گرمایی به وجودش تزریق میکرد که هیچ آتشی نمیتونست این کار رو بکنه
جیمین « اگه جای ولیعهد یه فرد عادی ازت این درخواست رو میکرد جوابت چی بود؟
شین هه « ممکن بود امتحانش کنم! خیلی وقته سازی دستم نگرفتم و خب اگرم بد مینواختم مشکلی نبود اما جلوی شما....
*یه ذره آبرو دارم همونم از دست میدم»
+•-•بخشی از سانسور های ذهنی شین هه
جیمین « پس فکر کن یه فرد عادی مقابلت ایستاده و انجامش بده!
شین هه « سرورم!
دیدگاه ها (۲۱)

part²⁰🗿💅اما چشماش؟ چنان سرمایی رو به وجودم تزریق کرد که تا ب...

سلامممم بر فندوقچه های خودم 🫶🏻🗿دارم میرم پارت ها رو بنویسم و...

به نظرم کارتون نبود! شاهکار بودن»

ولی خب بهتره شادش کنیم🗿🫶🏻

#فکت خیلی عجیب نیست؟ بهشت داریم. . . 𝒘𝒊𝒏𝒏𝒆𝒓 (کسایی که به بهش...

#فکت خیلی عجیب نیست؟ بهشت داریم. . . 𝒘𝒊𝒏𝒏𝒆𝒓 (کسایی که به بهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط