زمانی شعر می گفتم برای غربت باران…

زمانی شعر می گفتم برای غربت باران…
ولی حالا خودم تنهاترم ، تنهاتر از باران …
دیدگاه ها (۳)

چتر ها را ببندیم...!به ضیافت قطره های پاک باران برویم...وبگذ...

چه گویم بغض می گیرد گلویماگر با او نگویم با که گویمفرود آید ...

یادته بارون می اومد زیر یه چتر قدیمیهمه از بارون فراریما... ...

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاریسوارانی که در راهند میگوی...

باران که می آید دلم در خانه میگیرداز من سراغ عشق را دیوانه م...

سلام بچه ها راستش من خودم می دونم بود و نبودنم برای کسی مهم ...

سوال مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط