و آمدی که بریزی به هم جهانم را

و آمدی که بریزی به هم جهانم را
به نا کجــا بکشـــی پای ناتوانم را

مهــم نبود کــه ویران شدم بـــه خاطر تو
دلم خوش است که پس دادم امتحانم را

شروع کرده ام از این به بعد پیر شوم
به نیش عقربه ها می کشم زمانم را

به من مگیر که دیوانه ات شدم ، هر چند
بــه باد مـی دهد این داغ ، دودمانـــــم را

و آمدی که به پایم بپیچـی و بروی
و می روم که ببندم دل و دهانم را

کسی نخواست ببیند که دوستت دارم
کـــه تــــو کنار زدی بهترین کسانــــم را

گذاشتند فقط دشمنان خونی من
بـــه گور خود ببرم باور جوانـــــم را

گذاشتند وصیت کنم که بعد از من
بـه گرگها بسپارند استخوانـــــم را

چه سرنوشت غریبی کسی مرا نشنید
کــــه بی امان چــــه داغی برید امانم را

#حسین_هدایتی
دیدگاه ها (۱۰)

و آمدی که بریزی به هم جهانم رابه نا کجــا بکشـــی پای ناتوان...

خرداد که می شد زودتر از همه امتحانم را می دادم خیابان را سر ...

پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفتتا به خود جنبیدم عزرائیل ...

♨ ️ شعر زیبای شاعر لیککی در واکنش به پدیده ریزگردهارفته تا ا...

گردوخاک ،،طنز..،،رسول سنایی،،رفته تا اعماق مغز استخوانم گرد...

عاشقانه های شبنم

یاامیرالمومنین #حیدر#أسد_الله_الغالب:جانم امیرالمؤمنین...---...

بخونید ارزش داره...پیکِ مرگ آمد شبی شوقِ جهانم را گرفتتا به ...

سرگذشت مامورگشت ارشاد در بهشتبسیار زیبا و پر معنیه تا آخر بخ...

مطالب ذیل را لطفا بخوانید. پرویز ثابتی کی بود.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط