پارت بیست و دو
پارت بیست و دو
^ اون تله روباه بود + پاهای من ظریف تر از اونیه که بیفته توی تله روباه اون مال خرس بود ^ چه واقعا + بله آقا درست کولم کن ^ دو ساعته رو کولم دارم راه میبرمت تازه تلب کارم هستی + بله هستم مشکلی داری ^ خیلی زیاد + خدا یا درست می بینم اون روستاست ^ از اونجایی که اون بالایی باید درست ببینی حرف نزن بدو ^ دارم می دوام دیگه + سریع تر ^ رسیدیم + آه ^ چی شد + هیچی سرم گیج رفت ^ حالت بده + نه بابا از اونجایی که مثل گیج کوهی منو گذاشتی زمین بایدم اینجوری میشدم ارزه که نداری موندم بابات چرا تو رو ولیعهد کرد یکم از داداشم یاد بگیر ^ چیم از جیمز کم تره تازه بابام منو شاه نمی کرد کی رو میکرد + هوسوک رابرت کلی خواهر برادر داری ^ فقط دوتا داداش دارم + منم داداش دارم اما بابام کشور رو داد دست من الیزابت هم ی گزینه اس + هع هع ها آه فکر کنم الان حالم خوب نیست آه هم ^ باشه آروم باش داریم می رسیم + منو بگیر ^ اِ قش کرد که نجاتت میدم صبر کن ام خانم خانم ، بله ^ حال زنم خیلی بده باید نجاتش بدم این دور و بر طبیب زندگی نمی کنه ، ی زنی یکم اونور تر توی جنگل توی کلبه زندگی می کنه ^ ممنونم نجاتت میدم نجاتت میدم . × الان از دست اینا سرطان می گیرم خدایا & دو دیقه اون دهن گشادت رو ببند . ^ ها اومد + هی تو دختر بهت تبریک میگم حامله ای + چ چی . (چهار
سال بعد) = خنده دار نبود + وای نشستن توی باغ خیلی فکر خوبی بود ^ اینجوری آفتاب میزنه خوشگلی ات بیشتر معلوم میشه + ممنونم شوهر گوگولی خودمی □ پدر میشه بریم بازی کنیم ♤ لطفا ◇ تو رو خدا ^ مگه من میتونم به شما ها نه بگم × الان که می بینم خانم خوشگل منم خوش گل تر شده & ممنون شوهر جون = اَه بسته دیگه چندشا بابا حداقل حرمت من سینگل که بینتون نشستم رو نگه دارین بی تربیت ها + اینم بیش از حد سینگلی رو دوست داره هِنری ماری هری بیاید عزیزم بچه ها رو بیار ^ داریم میام ♤ اومدییییییم ◇ مادر + بله عزیزم ◇ منم وقتی فندق بودم توی شکم تو بودم + بله پسر قشنگم ◇ کوچولومون الان توی شکم تو چیکار میکنه + به نظر تو چیکار میکنه ◇ جفتک میندازه + نه هری اون الان خیلی کوچولوعه تکون نمیخوره ◇ خب کی فهمیدی من توی شکمت ام + خواهر و برادرت چهار روزشون بود منو باباتون هم رفتیم سفر اما متاسفانه اونجا گم شدیم بعدش هم حال من بد شد و رفتیم پیش طبیب اون موقع فهمیدم ◇ خوشحال شدی + بال در آوردم و پرواز کردم ♤ پس ما چی + ماری دخترم معلومه که وقتی شما به دنیا اومدین هم خوشحال شدم شما اولین بچه های من هستین ی چیزی بگم اما به داداشات نگو وقتی دیدم تو دختری توی آسمونا گم شدم
^ اون تله روباه بود + پاهای من ظریف تر از اونیه که بیفته توی تله روباه اون مال خرس بود ^ چه واقعا + بله آقا درست کولم کن ^ دو ساعته رو کولم دارم راه میبرمت تازه تلب کارم هستی + بله هستم مشکلی داری ^ خیلی زیاد + خدا یا درست می بینم اون روستاست ^ از اونجایی که اون بالایی باید درست ببینی حرف نزن بدو ^ دارم می دوام دیگه + سریع تر ^ رسیدیم + آه ^ چی شد + هیچی سرم گیج رفت ^ حالت بده + نه بابا از اونجایی که مثل گیج کوهی منو گذاشتی زمین بایدم اینجوری میشدم ارزه که نداری موندم بابات چرا تو رو ولیعهد کرد یکم از داداشم یاد بگیر ^ چیم از جیمز کم تره تازه بابام منو شاه نمی کرد کی رو میکرد + هوسوک رابرت کلی خواهر برادر داری ^ فقط دوتا داداش دارم + منم داداش دارم اما بابام کشور رو داد دست من الیزابت هم ی گزینه اس + هع هع ها آه فکر کنم الان حالم خوب نیست آه هم ^ باشه آروم باش داریم می رسیم + منو بگیر ^ اِ قش کرد که نجاتت میدم صبر کن ام خانم خانم ، بله ^ حال زنم خیلی بده باید نجاتش بدم این دور و بر طبیب زندگی نمی کنه ، ی زنی یکم اونور تر توی جنگل توی کلبه زندگی می کنه ^ ممنونم نجاتت میدم نجاتت میدم . × الان از دست اینا سرطان می گیرم خدایا & دو دیقه اون دهن گشادت رو ببند . ^ ها اومد + هی تو دختر بهت تبریک میگم حامله ای + چ چی . (چهار
سال بعد) = خنده دار نبود + وای نشستن توی باغ خیلی فکر خوبی بود ^ اینجوری آفتاب میزنه خوشگلی ات بیشتر معلوم میشه + ممنونم شوهر گوگولی خودمی □ پدر میشه بریم بازی کنیم ♤ لطفا ◇ تو رو خدا ^ مگه من میتونم به شما ها نه بگم × الان که می بینم خانم خوشگل منم خوش گل تر شده & ممنون شوهر جون = اَه بسته دیگه چندشا بابا حداقل حرمت من سینگل که بینتون نشستم رو نگه دارین بی تربیت ها + اینم بیش از حد سینگلی رو دوست داره هِنری ماری هری بیاید عزیزم بچه ها رو بیار ^ داریم میام ♤ اومدییییییم ◇ مادر + بله عزیزم ◇ منم وقتی فندق بودم توی شکم تو بودم + بله پسر قشنگم ◇ کوچولومون الان توی شکم تو چیکار میکنه + به نظر تو چیکار میکنه ◇ جفتک میندازه + نه هری اون الان خیلی کوچولوعه تکون نمیخوره ◇ خب کی فهمیدی من توی شکمت ام + خواهر و برادرت چهار روزشون بود منو باباتون هم رفتیم سفر اما متاسفانه اونجا گم شدیم بعدش هم حال من بد شد و رفتیم پیش طبیب اون موقع فهمیدم ◇ خوشحال شدی + بال در آوردم و پرواز کردم ♤ پس ما چی + ماری دخترم معلومه که وقتی شما به دنیا اومدین هم خوشحال شدم شما اولین بچه های من هستین ی چیزی بگم اما به داداشات نگو وقتی دیدم تو دختری توی آسمونا گم شدم
- ۹.۶k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط