امروز وقتی اومدم جلو در مدرست تا ورودت رو به اولین کلاس ا

امروز وقتی اومدم جلو در مدرست تا ورودت رو به اولین کلاس اولین دبستانت ببینم تنها یه صحنه جلوی چشام بود:روزایی که سوار سه چرخت پشت در مدرسم میموندی تا وقتی زنگ تفریحم میخوره بدویی بیای تو و پیشم باشی
یادش بخیر انگار همین دیروز بود که یه ساله بودی و با گریه از مدرسم میرفتی بیرون چون زنگ تفریحم تموم میشد
امروز جاهامون عوض شد من اومدم مدرست تا ببینمت و وقتی کلاس بندیت تموم شد و رفتی تو کلاس منم با گریه اومدم خونه.
مطمعنن تو اون روزا رو یادت نمیاد روزای دیدار های کوتاه تو فاصله زنگ تفریح اما من خوب یادمه شیطنتت هات موقع بازی تو حیاط مدرسم و گریه هات موقع رفتن هیج وقت هم قبول نمیکردی که مدرسم که تموم شه بیام خونه میبینمت و حسابی باهم بازی میکنیم
سختمه باور کنم بزرگ شدی اما واقعا شدی
دیدگاه ها (۱۵)

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

سناریو توکیو ریونجرز

#دوپارتیموضوع:(وقتی یه آرایشگری و...)جونگین/ا.تتو سالن کوچیک...

سناریو جونگکوک

#تک‌پارتی_چان🐺توضیح🐺چان یه پسر از دانشگاه بود که کنار تو روی...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط