امروز وقتی اومدم جلو در مدرست تا ورودت رو به اولین کلاس ا
امروز وقتی اومدم جلو در مدرست تا ورودت رو به اولین کلاس اولین دبستانت ببینم تنها یه صحنه جلوی چشام بود:روزایی که سوار سه چرخت پشت در مدرسم میموندی تا وقتی زنگ تفریحم میخوره بدویی بیای تو و پیشم باشی
یادش بخیر انگار همین دیروز بود که یه ساله بودی و با گریه از مدرسم میرفتی بیرون چون زنگ تفریحم تموم میشد
امروز جاهامون عوض شد من اومدم مدرست تا ببینمت و وقتی کلاس بندیت تموم شد و رفتی تو کلاس منم با گریه اومدم خونه.
مطمعنن تو اون روزا رو یادت نمیاد روزای دیدار های کوتاه تو فاصله زنگ تفریح اما من خوب یادمه شیطنتت هات موقع بازی تو حیاط مدرسم و گریه هات موقع رفتن هیج وقت هم قبول نمیکردی که مدرسم که تموم شه بیام خونه میبینمت و حسابی باهم بازی میکنیم
سختمه باور کنم بزرگ شدی اما واقعا شدی
یادش بخیر انگار همین دیروز بود که یه ساله بودی و با گریه از مدرسم میرفتی بیرون چون زنگ تفریحم تموم میشد
امروز جاهامون عوض شد من اومدم مدرست تا ببینمت و وقتی کلاس بندیت تموم شد و رفتی تو کلاس منم با گریه اومدم خونه.
مطمعنن تو اون روزا رو یادت نمیاد روزای دیدار های کوتاه تو فاصله زنگ تفریح اما من خوب یادمه شیطنتت هات موقع بازی تو حیاط مدرسم و گریه هات موقع رفتن هیج وقت هم قبول نمیکردی که مدرسم که تموم شه بیام خونه میبینمت و حسابی باهم بازی میکنیم
سختمه باور کنم بزرگ شدی اما واقعا شدی
- ۴.۰k
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط