پارسال همین موقه ها بود

پارسال همین موقه ها بود
چقد ذوق داشتم خودم رو توی روزای قبل مادر شدن میدیدم ... همه کارامو طبق همون پیش میبردم حتی لباس خریدن ، میرفتم خرید میگفتم خب این لباس رو میخرم برای روزهای بارداری... ولی توی یک لحظه دنیا رو سرم خراب شد ... دیروز در کنار دکتر قلب ،بخاطر دردای این چند روزه دکتر زنان هم رفتم
یکسال چکاب نکرده بودم ، رفتم از تصمیماتی که دارم گفتم و در کمال ناباوری بعد از چکاب برگشت به من گفت بدنت دیگه حالت طبیعی نداره و تو رسما داری به یه مراحلی میرسی که مال زن های ۴۵ ساله اس ... با بهت نگاش کردم ... سر تکون میداد ، من با بغض و اشک نگاش میکردم و گفتم ینی چی؟ من تازه ۳۴ سالمه ، گفت بخاطر داروهایی که مصرف کردی به این مرحله رسیدی ... گفتم یه چیز میگم راستشو بگید اون ۶ تا جنین من که پارسال از بین رفت حتی من لمسشونم نکردم توی دلم طبیعی بود؟ گفت نه، ۹۸ درصد جنین ها از فریز برمیگردن میتونی اسمشو بزاری بدشانسی ... الانم اصلا شرایط خودت طبیعی نیس و تویی هم که سالم بودی الان عملا دیگه نیستی ... میدونید؟ قلبم شکست .... به معنای واقعی شکست.... الان من یک زنم که هیچ امیدی دیگه براش نمونده .... بجز ناراحتی برای مادر نشدن الان بدنمم درگیر وضعیت خطرناکی شده و این خیلی ناراحت کننده تره .... نمیدونم چرا اینارو اینجا گفتم ... نمیدونم، فقط میدونم بیشتر از هر وقت دیگه ای دلم گرفته 🥺
دیدگاه ها (۸)

وقتی درسش بد بودو ..

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

دیدار باتو (پارت ۴)

ارباب خشن من ۲۰

کپشن مهم 💥سلام بروبچ چخبر ؟؟عام بروبچ خواستم بهتون یه چیزی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط