{ ددی مافیایی من }

{ ددی مافیایی من }

{ فصل ۲ }

پارت : 17



بارام : خب بگیر بخواب


یونجون : باشه


( ادمین : خب خلاصه که بگم خوابیدن 🗿)


تهیونگ ویو :


خب الان دیگه پسره هیونجین رو گرفتیم پس تا چند روزه دیگه به هیونجین میگیم که دستمون گروگانه هه
داخله بالکن نشسته بودم و داشتم به منظره بیرون نگاه میکردم و همزمان ویسکیه داخله دستمم سر میکشیدم که دیدم جیا اومد کنارم نشست


تهیونگ : عشقم اینجا چیکار میکنی ؟


جیا : هیچی اومده بودم پیشه عشقم نمیتونم بیام ؟


( یه بوسه روی لباش زدم و گفتم )


تهیونگ : بقیه نمیتونن بیان ولی تو میتونی زندگیم


جیا : خب حالا داشتی به چی فکر می کردی ؟


تهیونگ : هیچ


جیا : میگم الان بارام 25 سالشه به نظرت بهتر نیست که ازدواج کنه و یه وارث به دنیا بیاره ؟


تهیونگ : اون که اره باید ازدواج کنه البته اگه خودش بخواد
من نمیخوام که دخترم به زور با یکی دیگه ازدواج کنه


جیا : اینو که صد در صد


تهیونگ : حالا بگو ببینم کیوتم کسیو براش پیدا کردی



جیا : اممممم خببببب پسره جین و سوا ( جین و جی وو از هم جدا شدن و در واقع جی وو عه اشغال به جین خیانت کرد 🗿)


تهیونگ : اما اونکه یک سال از بارام کوچیکتره



جیا : اوهوم



تهیونگ : میگم نظرت در مورده پسره یونگی هیونگ چیه ؟
دیدگاه ها (۰)

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }جیا : وایییییی خدا راستی پسره یو...

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }پارت : 19 بارام : جیغغغغ یونجون...

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 )پارت : 16 بارام ویو : رفتم داخل...

{ ددی مافیایی من }{ فصل 2 }پارت : 15 یونجون ‌ : ولی مگه باب...

ارباب مرگ پارت ۹.

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۶ویو فرداجیا:رفتیم از بابابزرگ شون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط