do you like it پارت⁹
do you like it پارت⁹
«فردا صبح»
⁰⁹:⁰⁶
با دستمال دستاش رو تمیز کرد و پوزخندی زد..کلتش رو از روی میز برداشت و روی سر قربانیش گذاشت..
یونگی: هزاربار بهت گفتم توی زندگیم دخالت نکن..و میتونم بپرسم کجای این حرف رو متوجه نشدی؟
دایون: زندگیت شامل اون نمیشه!
یونگی: اتفاقا شامل اون هم میشه..نمیخام بیشتر از این زر زرای مزخرفتو بشنوم پس..خداحافظ.
و یه تیر توی مغزش خالی کرد، کلت رو پرت کرد روی زمین و با خونسردی تمام کراواتش رو محکم کرد و ادکلن تلخش رو برداشت و کمی ازش زد تا حتی یذره هم که شده بوی خون رو از بین ببره.
از اتاقش بیرون رفت و دستش رو توی جیبش برد و جعبه حلقه رو بیرون اوورد.
به سمت دفترش رفت با دیدن اون شخص لبخندی زد و در رو پشت سرش بست.
جیمین: بهم میگی باهات کار دارم بعد خودت دوساعت طول میدی تا بیای؟!
یونگی: ببخشید..ولی مطمئنم از این خوشت میاد.
روی زمین زانو زد و جعبه حلقه رو باز کرد.
یونگی: میشه تا زمانی که در ³³ مرداد ماه برف قرمز میباره مال من باشی؟ مین جیمین؟
جیمین: درحالی که خشک ترین خواستگاری بود ولی..با احساس بود، خوشم اومد.
یونگی: این یعنی بله؟
جیمین: دقیقا یعنی بله.
حلقه رو وارد انگشتش کرد و دستش رو بوسید و تا آخر عمر درکنار هم خوشبخت شدن پایان.
«فردا صبح»
⁰⁹:⁰⁶
با دستمال دستاش رو تمیز کرد و پوزخندی زد..کلتش رو از روی میز برداشت و روی سر قربانیش گذاشت..
یونگی: هزاربار بهت گفتم توی زندگیم دخالت نکن..و میتونم بپرسم کجای این حرف رو متوجه نشدی؟
دایون: زندگیت شامل اون نمیشه!
یونگی: اتفاقا شامل اون هم میشه..نمیخام بیشتر از این زر زرای مزخرفتو بشنوم پس..خداحافظ.
و یه تیر توی مغزش خالی کرد، کلت رو پرت کرد روی زمین و با خونسردی تمام کراواتش رو محکم کرد و ادکلن تلخش رو برداشت و کمی ازش زد تا حتی یذره هم که شده بوی خون رو از بین ببره.
از اتاقش بیرون رفت و دستش رو توی جیبش برد و جعبه حلقه رو بیرون اوورد.
به سمت دفترش رفت با دیدن اون شخص لبخندی زد و در رو پشت سرش بست.
جیمین: بهم میگی باهات کار دارم بعد خودت دوساعت طول میدی تا بیای؟!
یونگی: ببخشید..ولی مطمئنم از این خوشت میاد.
روی زمین زانو زد و جعبه حلقه رو باز کرد.
یونگی: میشه تا زمانی که در ³³ مرداد ماه برف قرمز میباره مال من باشی؟ مین جیمین؟
جیمین: درحالی که خشک ترین خواستگاری بود ولی..با احساس بود، خوشم اومد.
یونگی: این یعنی بله؟
جیمین: دقیقا یعنی بله.
حلقه رو وارد انگشتش کرد و دستش رو بوسید و تا آخر عمر درکنار هم خوشبخت شدن پایان.
- ۶۰۰
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط