I'm not jealous
I'm not jealous
part 27
ایوان یا بهتره بگم تهیونگ در مورد همه چیز دروغ گفته بود
از سنش گرفته تا قدش
حتی شخصیتش هم چیزی نبود که من از تهیونگ دیده بودم
من عاشق تهیونگ نیستم
من از شخصیت ایوان خوشم میاد
شخصیتی که دروغی بیش نبود
تقه ای به در خورد که سریع اشکامو پاک و فینمو بالا کشیدم
خودمو جمع کردم و سعی داشتم با صدایی که از بغض نلرزه گفتم
+بله؟
§میتونم بیام داخل ؟
با صدای سوهی از روی تخت پاشدم و لباسمو صاف کردم
+البته
وارد اتاق شد و با دیدن من لبخندی زد
یه تاب و شلوارک نسبتا بلند پوشیده بود
دو تا پلاستیک سیاه دستش بود
با دیدن پلاستیک ها کنجکاو پرسیدم
+اینا چین؟
چشمکی بهم زد و در حالی که به سمت تختم می اومد گفت
§شراب قرمز صد ساله
یکی از بطری های شراب رو در اورد
چرا دروغ من به جز دلستر و نوشابه نوشیدنی دیگه ای نخوردم
خیلی قرمز بود
یک لیوان در اورد و آروم گفت
§این رو از خدمتکارمون کش رفتم..اصل اصله..حداقل یک میلیون دلار پولشه
وقتی قیتمشو گفت چشمام درشت شد
کدوم آدم عاقلی این همه پول میده برای یک شراب ؟
موهاشو پشت گوشش انداخت و با دیدن چهره ام هینی کشید و گفت
§دختر تو گریه کردی؟
دستی به زیر چشمام کشیدم و گفتم
+چی از کجا فهمیدی؟
سعی داشت نیشی که در حال کش اومدن بود رو کنترل کنه ولی گویی نا موفق بود
به چهره ام اشاره ای کرد و گفت
§ارایشت پخش شده..دور از جون ولی شبیه زامبیا شدی
سریع به سمت روشویی هجوم بردم
راست میگفت خط چشمام پخش شده بود و صحنه چندان دلپذیری رو خلق نمیکرد
آبی به صورتم زدم و از دستشویی بیرون اومدم
سومی در حالی داشت شراب ها رو داخل لیوان می ریخت گفت
§جریان چیه؟به خاطر داداشمه؟
+نه
با گفتن این یک کلمه خودش فهمید که آماده ی توضیح دادن نیستم و حالم واقعا خرابه
§اشکالی نداره..بیا بنوش و فراموش کن
بدون مکثی لیوان رو از دستش گرفتم
میگفتن باعث فراموش کردن دردهای زندگی میشه
کاش یه پاک کن بود که میشد تمام خاطرات مربوط به ایوان رو پاک کنم
ولی همچین چیزی وجود نداشت
روی تخت نشست و لیوانش رو بالا برد
§به سلامتی شکست های عشقیمون
لیوانم رو به لیوانش کوبیدم و گفتم
+به سلامتی
سوهی یک جا همه اش رو بالا کشید
با احساس مزه ی تلخش صورتم جمع شد
این چه زهر ماریه
چرا اینقدر تلخه
چطور سومی اینقدر راحت خوردش
سومی با دیدن چهره ام قهقه ای زد
§اولین بارته؟
لیوان رو کنار گذاشتم
+اره..و البته آخرین بار
چند مین بعد
+اوممممم..مامی..این خیلی خوبههه..اههه
§بیب..عالیه..تو محشری..تند تر..تند تر ضربه بزن
part 27
ایوان یا بهتره بگم تهیونگ در مورد همه چیز دروغ گفته بود
از سنش گرفته تا قدش
حتی شخصیتش هم چیزی نبود که من از تهیونگ دیده بودم
من عاشق تهیونگ نیستم
من از شخصیت ایوان خوشم میاد
شخصیتی که دروغی بیش نبود
تقه ای به در خورد که سریع اشکامو پاک و فینمو بالا کشیدم
خودمو جمع کردم و سعی داشتم با صدایی که از بغض نلرزه گفتم
+بله؟
§میتونم بیام داخل ؟
با صدای سوهی از روی تخت پاشدم و لباسمو صاف کردم
+البته
وارد اتاق شد و با دیدن من لبخندی زد
یه تاب و شلوارک نسبتا بلند پوشیده بود
دو تا پلاستیک سیاه دستش بود
با دیدن پلاستیک ها کنجکاو پرسیدم
+اینا چین؟
چشمکی بهم زد و در حالی که به سمت تختم می اومد گفت
§شراب قرمز صد ساله
یکی از بطری های شراب رو در اورد
چرا دروغ من به جز دلستر و نوشابه نوشیدنی دیگه ای نخوردم
خیلی قرمز بود
یک لیوان در اورد و آروم گفت
§این رو از خدمتکارمون کش رفتم..اصل اصله..حداقل یک میلیون دلار پولشه
وقتی قیتمشو گفت چشمام درشت شد
کدوم آدم عاقلی این همه پول میده برای یک شراب ؟
موهاشو پشت گوشش انداخت و با دیدن چهره ام هینی کشید و گفت
§دختر تو گریه کردی؟
دستی به زیر چشمام کشیدم و گفتم
+چی از کجا فهمیدی؟
سعی داشت نیشی که در حال کش اومدن بود رو کنترل کنه ولی گویی نا موفق بود
به چهره ام اشاره ای کرد و گفت
§ارایشت پخش شده..دور از جون ولی شبیه زامبیا شدی
سریع به سمت روشویی هجوم بردم
راست میگفت خط چشمام پخش شده بود و صحنه چندان دلپذیری رو خلق نمیکرد
آبی به صورتم زدم و از دستشویی بیرون اومدم
سومی در حالی داشت شراب ها رو داخل لیوان می ریخت گفت
§جریان چیه؟به خاطر داداشمه؟
+نه
با گفتن این یک کلمه خودش فهمید که آماده ی توضیح دادن نیستم و حالم واقعا خرابه
§اشکالی نداره..بیا بنوش و فراموش کن
بدون مکثی لیوان رو از دستش گرفتم
میگفتن باعث فراموش کردن دردهای زندگی میشه
کاش یه پاک کن بود که میشد تمام خاطرات مربوط به ایوان رو پاک کنم
ولی همچین چیزی وجود نداشت
روی تخت نشست و لیوانش رو بالا برد
§به سلامتی شکست های عشقیمون
لیوانم رو به لیوانش کوبیدم و گفتم
+به سلامتی
سوهی یک جا همه اش رو بالا کشید
با احساس مزه ی تلخش صورتم جمع شد
این چه زهر ماریه
چرا اینقدر تلخه
چطور سومی اینقدر راحت خوردش
سومی با دیدن چهره ام قهقه ای زد
§اولین بارته؟
لیوان رو کنار گذاشتم
+اره..و البته آخرین بار
چند مین بعد
+اوممممم..مامی..این خیلی خوبههه..اههه
§بیب..عالیه..تو محشری..تند تر..تند تر ضربه بزن
- ۲.۳k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط