داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدم

داغ شد پیشانی ام، بیمار چشمانت شدم
مثل مویت در نسیم، من هم پریشانت شدم

عاقبت ثابت شود بودی نشانی از حیات
نبض من با دست تو اینگونه درمانت شدم

ناخوش احوالم ببین ،از دوری ات تب کرده ام
من برای درد خود محتاج دستانت شدم

از تب پیشانی ام دیوانه شد تب سنج من
با تب و احساس غم، آن درد پنهانت شدم

درد دوری از تو را دکتر کجا می فهمدش
من که از لبخند تو بیمار و درمانت شدم
دیدگاه ها (۴)

نمی دانم تو را امشب بِه دِل مهمان کنم یا نه؟همه درد وغم ِخود...

شاه دلم گدا مکش ،من شده ام گدای توگر چه ستم کنی به من،جان و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط