پارت دهم

پارت دهم
ا٫ت : آ..ر..ه ( با ترس ) میشه ازم دورش کنی
گوجو : باشه ( چون ا٫ت رو ترسوند ناراحت شد ) و نفرین رو نابود کرد
گوجو : بیا بشینیم
اون دوتا رفتن روی یکی از میز های شیرینی فروشی نشستن
ا٫ت : او..و..ن ... چیز... چی..ه ؟ ( ترسیده )
گوجو : پس نمی دونی اونا چین بزار برات توضیح بده ( با لحن آروم و مهربون ) اونی که توی دستم بود یک نفرین بود و من برای این اومدم که بهت بگم باید فردا به جلسه اولیا مربیان دبیرستان جوجوتسو بیای تا از وضعیت جادویی و تحصیلی برادرت یوجی مطلع بشی .
ا٫ت : یوجی ؟
گوجو : ببین نترس برادرت یک جادوگر جوجوتسوی که انگشت پادشاه نفرین ها سوکونا رو خورده
ا٫ت : سوکونا ؟
گوجو : می شناسیش ؟
ا٫ت : پدر بزرگم یک چیزایی بهم گفته بود
گوجو : خب بزار برات همه چیز رو از اول تا آخر توضیح می دم ( بعد از توضیح دادن کل داستان )
ا٫ت : پس من فردا باید بیام به دبیرستان جوجوتسو ؟
گوجو : بله
ا٫ت : پس میشه بهم آدرس مدرسه رو بدی ؟
گوجو : اگه بخوای می تونم یکی رو بفرستم دنبالت
ا٫ت : نه ممنون
گوجو یک کاغذ روی میز گذاشت ( آدرس )
گوجو : فردا ساعت ۱۰ بیا به این آدرس
ا٫ت : خیلی خب
(بعد از رفتن گوجو)
در ذهن ا٫ت : پس اون چیزا نفرین بودن
فلش بک :
پدر بزرگ یوجی و ا٫ت : ا٫ت اون چیزا رو وقتی دیدی اصلا نترس فقط دور شو و وانمود کن ندیدیشون
ا٫ت : چشم پدر بزرگ
پدر بزرگ یوجی و ا٫ت : آفرین دختر خوب
پایان فلش بک
در ذهن ا٫ت : پس اسمش گوجوعه از اینکه دوباره اومد به مغازه خوشحال شدم ولی اصلا فکرشم نمی کردم که یک جادوگر باشه . خیلی نگران یوجی شدم حتما برای سخت بوده باید فردا برم و حتما ببینمش .
پایان پارت دهم 🧡
دیدگاه ها (۰)

پارت یازدهم فردا در مدرسه جوجوتسویوجی : پس خواهرم می تون نفر...

پارت نهم یوجی : آخه نمی دونم که خواهرم نفرین ها رو می بینم ی...

پارت هشتمنوبارا : جلسه اولیا و مربیان ؟گوجو : آره قراره که ب...

بچه توی این وانشات سوکونا و یوجی رابطه اشون خوبه و سوکونا هم...

پارت بعدی برین و حالش و ببرین☺️ ____________________________...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط