part

part:35
name: عشق و جدایی


ویو بورا


همون طور خیره به ماه بودم که نفس های گرمی رو پشت گردن احساس کردم بوی الکل میداد...اون کوک بود...
-تکون نخور...
از پشت دستش رو دور کمرم حلقه کرد و سرش رو توی شونم فرو کرد...کوک چرا اینجوری میکنه...کاشک هیچ وقت این کار رو باهام نمی کرد...کاشک همیشه باهام سرد بود کاشک هیچ وقت نمی یومده بودم به این عمارت...
-چرا....اینجا...بودی؟(با حالت مستی)
+........
بعد دستی به بدن و دستم کشید...دستش رو گذاشت زیرم و بلندم کرد....
-بیا بریم تو...باشه؟
+میشه..نریم..نمی خوام برم...
-سرما می خوری...
بعد بغلم کرد و به داخل اتاق رفت و من رو گذاشت روی تخت....


بقیش توی کامنت ها چون یکم🤫🤓
دیدگاه ها (۲۶)

part:36name:عشق و جداییویو بوراصبح با صدای فردی زیر گوشم بید...

درود خوشگلاااصدتایی شدنمون مبارک مهربونای دوست داشتی..ممنون ...

خوشگلا شما کدومین┐( ̄ヮ ̄)┌؟

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

part:22name: عشق و جداییویو جیمین بورا اروم چشماش بسته شد......

part:24name: عشق و جداییویو بورا &بورا...من فقط برای راحت بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط