خط لبهای تو را یک عمر سعدی خوانده بود

خط لبهای تو را یک عمر سعدی خوانده بود
گر نه این اشعار شور انگیز را کی می سرود؟
پلک وا کردی ، پری ها دسته دسته آمدند
در هوای چشمه ی کوثر ، لب چشمت فرود
اخم کردی ، در دل دیوانگان آتش زدی
خنده کردی ، از سر آیینه ها برخاست دود
رخ گشودی ، چارباغ از شرم رویت زرد شد
لب گشودی، خشک شد بر جای خود زاینده رود
غرق کردی عقل ها را در زلال خنده ات
رود گیسویت به راه افتاد و دلها را ربود

قصد هر چه داری از عقل و دل و جانم ، بگیر
جز فرار از سود آیا عشق دارد هیچ سود ؟
دیدگاه ها (۸)

ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ...ﺳـــــــﺨﺖ ﺍﺳﺖ ...ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﮐﻪ...ﻏــ...

خواب می دیدم که در باران پرستیدم تو راچشم من روشن،درآن رویا،...

پلک بستی که تماشا به تمنا برسدپلک بگشا که تمنا به تماشا برسد...

از زندگی، از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط