گیسوی شب
☀️گیسوی شب☀️
# پارت دویست وسی ویک ...
آریا :
با لبخند در رو بستم وگفتم : مامان خانم هنوز دخترتو بیدار نکردی
خندید وگفت : دلم نمیاد
سینی رو گذاشتم رو میز و رفتم کنار جای گل که رو زمین براش رخت خواب پهن کرده بودیم رو زانو نشستم وخم شدم محکم لپشو بوسیدم گیسو با اعتراض گفت : اریا لپشو کندی
با خنده لپ گیسو رو هم محکم بوسیدم وگفتم : می دونی که لپاش خیلی خوشمزه اس
البته نه به خوشمزگی
به لپش اشاره کردم خندش گرفتم ومشت آرومی زد به بازوم وگفت : خیلی لوسی
خندیدم وگفتم : دروغم چیه پاشو آماده شو من گل رو بیدار می کنم
گیسو بدون اعتراض بلند شد ومنم گل رو بیدار کردم گیسو اونو برد دسشویی ومنم منتظر موندم تا گل لبخند به لب وشیطون اومد تو بغلم براش لقمه صبحانه گرفتم وبا خنده وتشویق مجبورش کردم صبحانه اش رو کامل بخوره گیسو اماده بود وبعدم گل زو آماده کرد منم برای خبر دادن به اقا جون به اتاقشون رفتم وبهشون اطلاع دادم بعدم با گیسو از هتل خارج شدیم گل تو بغلش بود ودلش نمیومد دل ازش بکنه
- گیسو مطمئنم گل اذیت میشه و تو بیشتر
گیسو بی خیال گفت : نمیشم غر غر نکن آریا
با خنده نگاش کردم لبخند زد وتو سر گل رو بوسید
طبق پیش بینی ام گل کلی اذیت کرد وگیسو خسته شده بود ونتونست لباس مورد نظرش رو پیدا کنه وبرگشتیم هتل طبق برنامه ای هر روزه نهار رو غذا خوری هتل خوردیم آق جون خسته بود ومعلوم بود خودش وخانم جون رفته بودن بازار همه برگشتیم به اتاق هامون گل تو بغلم خواب رفته بود وگیسو زود رفت رو تخت وگرفت خوابید با خنده نگاش کردم خوابالود گفت : تو حق داشتی بخند آقای دکتر
گل رو توجاش گذاشتم وبعد از عوض کردم لباسام وپوشیدن لباس راحتی کنار گیسو دراز کشیدم که راحت خواب بود دستی به موهای گیس کردش کشیدم وآروم اروم گیسشو باز کردم که اذیت نشه خودمم آروم کنارش خوابیدم آرامشی که داشتم با هیچ چیزاین دنیا قابل مقایسه نبود
# پارت دویست وسی ویک ...
آریا :
با لبخند در رو بستم وگفتم : مامان خانم هنوز دخترتو بیدار نکردی
خندید وگفت : دلم نمیاد
سینی رو گذاشتم رو میز و رفتم کنار جای گل که رو زمین براش رخت خواب پهن کرده بودیم رو زانو نشستم وخم شدم محکم لپشو بوسیدم گیسو با اعتراض گفت : اریا لپشو کندی
با خنده لپ گیسو رو هم محکم بوسیدم وگفتم : می دونی که لپاش خیلی خوشمزه اس
البته نه به خوشمزگی
به لپش اشاره کردم خندش گرفتم ومشت آرومی زد به بازوم وگفت : خیلی لوسی
خندیدم وگفتم : دروغم چیه پاشو آماده شو من گل رو بیدار می کنم
گیسو بدون اعتراض بلند شد ومنم گل رو بیدار کردم گیسو اونو برد دسشویی ومنم منتظر موندم تا گل لبخند به لب وشیطون اومد تو بغلم براش لقمه صبحانه گرفتم وبا خنده وتشویق مجبورش کردم صبحانه اش رو کامل بخوره گیسو اماده بود وبعدم گل زو آماده کرد منم برای خبر دادن به اقا جون به اتاقشون رفتم وبهشون اطلاع دادم بعدم با گیسو از هتل خارج شدیم گل تو بغلش بود ودلش نمیومد دل ازش بکنه
- گیسو مطمئنم گل اذیت میشه و تو بیشتر
گیسو بی خیال گفت : نمیشم غر غر نکن آریا
با خنده نگاش کردم لبخند زد وتو سر گل رو بوسید
طبق پیش بینی ام گل کلی اذیت کرد وگیسو خسته شده بود ونتونست لباس مورد نظرش رو پیدا کنه وبرگشتیم هتل طبق برنامه ای هر روزه نهار رو غذا خوری هتل خوردیم آق جون خسته بود ومعلوم بود خودش وخانم جون رفته بودن بازار همه برگشتیم به اتاق هامون گل تو بغلم خواب رفته بود وگیسو زود رفت رو تخت وگرفت خوابید با خنده نگاش کردم خوابالود گفت : تو حق داشتی بخند آقای دکتر
گل رو توجاش گذاشتم وبعد از عوض کردم لباسام وپوشیدن لباس راحتی کنار گیسو دراز کشیدم که راحت خواب بود دستی به موهای گیس کردش کشیدم وآروم اروم گیسشو باز کردم که اذیت نشه خودمم آروم کنارش خوابیدم آرامشی که داشتم با هیچ چیزاین دنیا قابل مقایسه نبود
- ۱۹.۸k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط