سکوت میکنم
سکوت میکنم
نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند
نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند
نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند
و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم...
چون صدای تو را در سکوت می شنوم
تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی
و به من سکوت را هدیه دادی
گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم
فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم
و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم
و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید
و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم
گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم
در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم
دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام
گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم
امروز از آن گاهی هاست...
نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند
نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند
نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند
و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم...
چون صدای تو را در سکوت می شنوم
تو که تمام دنیای پر از فریادم را به یکباره خاموش کردی
و به من سکوت را هدیه دادی
گاهی که خیلی غمگین میشوم گریه نمیکنم
فقط لبخندی کش دار و تلخ به گذر زمان و مختصات مکان حواله میدهم
و بی مهابا پاهایم را تکان میدهم و خیره به دیوار سفید همیشگیِ روبه رویم میشوم
و پوست لبم را می کنم تا خون بیاید
و موهایم را دور انگشتانم حلقه میکنم و کنج اتاق می شود خلوتگاهم
گاهی که خیلی غمگین میشوم خودم را نوازش می کنم
در اوج تنهایی و خود را در آغوشِ خود رها میکنم
دستانم را لمس میکنم تا بدانم که هستم و فراموش نشده ام ، نمرده ام
گاهی که خیلی غمگین میشوم مدتها خود را در آینه مینگرم
امروز از آن گاهی هاست...
- ۳.۱k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط