هوای این بیرون...

هوای این بیرون...
هوای این خونه....
خوب است....
هوای دل من هم ..... خوب است....
منهای ....
منهای دل نگرانی های بی هوا....
همان دل نگرانی هایی که .....
میچرخی و دور میزنی ....
نزدیکم میشوی....
سرم گیج میرود ولی
بازهم میچرخی....
زمزمه میکنم....
درگوشت زمزمه میکنم....
و سفارش های آنچنانی....
ماه من که درکنج ترین گوشه ی آسمان نشسته
از آن بالا ... برایم خط و نشان میکشد.....
نگاهش میکنم
دل نگرانیم را ازچشمانم میخواند
و ......
و تو
آرام آرام از من دور میشوی....
بی آنکه بدانی در دلم چه میگذرد.....
بی آنکه برایم خبری آورده باشی....
نگاه منتظرم به رفتنت گره میخورد
در کورسوترین نقطه دید ....محو میشوی....
ندانستی که هنوز هم منتظر خبرم....
و شاید
یک معجزه..!
ندانستی تو.....
ندانستی قاصدک !
و چقـــدر خوش خیالم مـــن ....
چقـــدر خوش خیال !
دیدگاه ها (۱)

همیشه بـآید کَسـی باشد کـــہ مــَعنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمل...

گر بدانم نیستی غمی نیست ز تنهایی ، اینکه هستی و تنهایم غم دا...

برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم خودم را قسمت کردم تو را سهم ت...

وقتـﮯ مرا بغل مـﮯکنـﮯ چنان جاذبه‌ﮮ آغوشت به جاذبه‌ﮮ زمین غلب...

سلامممممامیدوارم که عالی باشینبدون معطلی من با پارت جدید اوم...

ستاره ای درمیان تاریکی پارت ۳۷🌌همه لطفاً پشت سر من حرکت کنید...

«blood shadows»(سایه های خونی) part ۲۲/____الیویا هنوز در هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط