غم را چون کاسه شیر بر سر نهادم

غم را چون کاسه شیر بر سر نهادم

وبه بازار بردم و فریاد زدم

غم صبح . . .

غم شب . . .

و کسی صدایم را نشنید

باز هم بلندتر فریاد زدم

غم دیروز . . .

غم امروز . . .

غم فردا . . .

غم بی کسی . . .

وکسی صدایم را نشنید

شب خسته پا به سرایم برگشتم

وغمم را

با قلبم شریک شدم

و قلبم بی گناه تر از همیشه . . .

گریست و . . .

گریست و . . .

باز هم گریست . . .
دیدگاه ها (۱)

پارت ۶

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وچهارم: هتل---هتل.کوچک. دنج. اتاقی در ط...

پارت ۷ ساعت نزدیک ده شب بود که از ماشین پیاده شدم.بعد از چند...

آخرین دعا 37

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

KIM V

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط