بیادت سره جاده ای که رفتی نشستم،،قصه خوردم و مدام گریستم

بیادت سره جاده ای که رفتی نشستم،،قصه خوردم و مدام گریستم رفتی وتمام قصهای عالم همه باهم مهمانم شد رفتی وتمام شادی وخوشحاله برام سراب رفتی وجسمم با من غریب شد رفتی وزخم هایم یکی یکی بازش چرا؟گناهم چه بود جزخوشحالی تو،میخواستم شادباشی خوشحالی کنی چرا؟!من تنهاامیدم توبودی باتوبودن تنهاآرزوم بود باتومیخواستم دنیاروبگردم همه روزهای خوش روباهات قسمت میکردم توبااون چشمهای خوشکلت. منودیونه میکردی،براستی توکی بودی،بهم نخندید دیگه طاقت ندارم هرروزپیرتروشکسته ترمیشم،،دوستت دارم،
دیدگاه ها (۱)

تقدیم خواهرعزیزم درویسگون نگار عزیزم دکتر فاطمه عزیز

طوفان زندگی غم بزرگی رو گذاشتم ولی کم نیوردم

کمی ناراحت بودم.کاش گریه من تمام بشه ولی به خودم

‼️‼️‼️اعلام خطر‼️‼️‼️دو ماه آینده شرکت توی تجمعات به همه واج...

🌹❤️🌹

🌹❤️🌹

برام یادگیری بنویسید اگر مهمم 🥀☕🥺♡●♡●♡#ویسگون #طنز #داستان#ب...

😂😂

دلتنگ که می شوی دیگر انتظار معنا نداردیک نگاه کمی نامهربان.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط