پارت ۲

پارت ۲


بچه ها اس ۲ وقتیه که رین داست ریکو رو می‌گرفت
از دید ریکو
با دردی از گردنم بیدار شدم و توی یه اتاق بودم بلند شدم و خواستم برم که یهو در باز شد و همون پسره که موهاشو بافته بود اومد تو و خوردم بهش و افتادم
از دید ران
داشتم میومدم که یه چیز نرم بهم خورد پایین و نگاه کردم دیدم پرنسس کوچولو بیدار شده خم شدم و در گوشش گفتم
ران سعی نکن فرار کنی پرنسس کوچولو وگرنه برات بد میشه
از دید ریکو
گرماش بهم میخورد و حرفاش باعث شد بلرزم خیلی بد بود دستشو سمتم دراز کرد
ران : بلند شو
بلند شدم و خواستم برم بیرون اتفاقا که اون جلومو گرفت رفتم عقب
ران : اول لباستو عوض کن لباس تو کمد هس
و رفت بیرون
رفتم و یه لباس مناسب انتخاب کردم و پوشیدم تمیز تر لباس مدرسم بود
دیدگاه ها (۲۷)

پارت ۷از دید دازایاون همیشه بغل دوست داره بغلش کردم و سرشو ن...

پارت ۳ از اتاق رفتم بیرون هر چند لباسام خوب بود ولی چون خونگ...

پارت ۱از دید ریکو داشتم از مدرسه برمیگشتم شنیدم دوتا برادر ه...

خب بچه هاااااا یه فیک داریم از ران هایتانی از الانم میگم پای...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

شغل پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط