و جمله را که نوشتید، بچه ها! نقطه

و جمله را که نوشتید، بچه ها! نقطه

و سبز میشود آرام و بی صدا نقطه

به راه می افتد کوپه کوپه، سوت زنان

قطاری از کلمات سیاه تا نقطه

و من که یک کلمه هستم از تو می پرسم

کجاست اول این جمله و کجا نقطه؟

و تو به گریه می افتی درون کوپه ی خود

نمی رسیم منو تو به هم، چرا نقطه؟

و من که با تو دو- سه کوپه فاصله دارم

به گریه می افتم، پس قرار ما نقطه؟!

قطار می پیچد سمت سطر پایینی

و باز مقصد دلگیر کوپه ها نقطه

بیا به کوپه ی من، نحو جمله را بشکن

نپرس در سر خط مانده ایم یا نقطه

ولی اگر ته دره سقوط کردم،بعد

نوشته خواهد شد جای تو سه تا نقطه

قطار سوت زد و ایستاد با وحشت

و بعد، هر کلمه اشک ریخت با نقطه

و ریل خالی و متروک، سطر گنگی شد

از ابتدا نقطه تا به انتها نقطه

و دفتر کودک مثل آسمان شده بود

کلاس روشن و جای ستاره ها نقطه ...
دیدگاه ها (۱)

خدای من نه دور کعبه است؛نه در کلیسا؛نه در معبد؛خدای من همین ...

چراغ برق را که روشن میکنم سایه های روی دیوار گم می شوند و رو...

گفتم حالا که می روی اگر کسی چیزی پرسید فکر آبروی من باش! گفت...

مدتهاست خودم را آماده ی دیدارت کرده ام تا همین یک ساعتی که ر...

🆘 چگونه NSA نیروهای نظامی ما را ردیابی می کند؟ ⏪ سازمان NSA ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط