قبری ست

قبری ست

خالی به انتظار

سنگی مخدوش به نام من

چشمانی خیس به اشک حسرت

دستانی باز به آرزوی آغوش

قلبی شکسته از گذشته مبهم

و مغزی پریود از حرف های تو

چه کرده ام که تاوان با تو بودنم

این چنین باید باشد؟

مگر قصه های عاشقانه ای

که از بر بودی

شخصیت داستانش اینچنین بود؟

من به دل قبر می روم

به گمانم سنگ قبرم برایت

تمامی باشد بر ناتمام های من!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

ﺯﯾﺎﺩ ﺟﺪﯼ ﻧﮕﯿﺮﺣﺎﻝِ ﺧﺮﺍﺑﻢ ﺭﺍ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡﺗﻨﻬﺎﺍﻣﺮﻭﺯﺍﺯ ﺩﻧ...

مرد‌هایِ زیادیبا خیالِ من خوابیده اندبا چشم بستهمرا سر تا به...

به گناهِ نا کرده محکومیمبه بودنِ بی دلیلبه مشتهایی که گره نش...

ای خدایی که در اشپزخانه هم هستیو روی جلد قرص های مرا میخوانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط