"عشق قدیمی"

"عشق قدیمی"

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد،
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد

قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوانی پرداخته باشد،

هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه ،
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد،

کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید ،
یک باغ به لبخند تو دل/باخته باشد،

تو فکر کنی این همه سالی که گذشته ست ،
شاید که تو را آینه نشناخته باشد،

او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب،
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد،

ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد.
دیدگاه ها (۱۰)

ﻣﻦ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﺯﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﺮﻡ ﻣﺪﺭﺳ...

دوستم برام اس‌ام‌اس زده پرسیده: میدونی بهترین یونجه مال کجاس...

(!) شما چه جوری ناراحت میشی؟↩فروردینی ها:زیاد ناراحت نمیشن و...

منو پسر عموم رفتیم بیرون جاتون خالی خیلی خوش گذشت ولی خاک تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط