"عشق قدیمی"
"عشق قدیمی"
ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد،
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد
قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوانی پرداخته باشد،
هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه ،
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد،
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید ،
یک باغ به لبخند تو دل/باخته باشد،
تو فکر کنی این همه سالی که گذشته ست ،
شاید که تو را آینه نشناخته باشد،
او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب،
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد،
ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد.
ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد،
قالیچه ی ابریشمی انداخته باشد
قوریّ گل سرخ و سماور، دو سه فنجان
حافظ به غزلخوانی پرداخته باشد،
هی نم نم باران و سرانگشت به شیشه ،
هی باد به هر خاطره ای تاخته باشد،
کالسکه ای از خش خش هر برگ بیاید ،
یک باغ به لبخند تو دل/باخته باشد،
تو فکر کنی این همه سالی که گذشته ست ،
شاید که تو را آینه نشناخته باشد،
او لب نگشاید به گله، کنج همین قاب،
یک عمر فقط سوخته و ساخته باشد،
ای وای از این عشق قدیمی و از این شعر
شعری که مرا یاد تو انداخته باشد.
- ۲.۱k
- ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط