رززخمیمن
#رز_زخمی_من
part. 100
*ات یهو پشیمون شد و رفت حموم،بعد از با حوله بزرگی که تقریا زیر پاهاش بود.جونگکوک لبخندی گرم به لب هاش اومد. ات روی صندلی نشست،و موهای خیسش رو شونه میکرد.جونگکوک بلند شد و پشت ات ایستاد،سشوار رو گرفت.*
جونگکوک. اجازه میدی
*ات مکث کرد و بعد سرشو به نشونه تایید تکون داد.جونگکوک لبخندش بیشتر شد و قلبش گرم تر.*
ات. هنوز ناراحتم، اینجوری با این لبخند زشتت نگام نکن
جونگکوک. چشم بانوی زیبام
ات. این لقبو بهم نده!
جونگکوک. میشه لمست کنم؟
ات. نه
جونگکوک. باشه
ات. میتونی
*لبخند جونگکوک بیشتر شد،صورت ات رو گرفت و پر از بوس کرد.*
ات. پرو نشو
*جونگکوک شروع کرد به خشک کردن موهای ات.خیلی اروم انگشتاشو بین تار موهای ات حرکت میداد و با سشوار خشک میکرد.*
جونگکوک. میشه بانوی خوشگلم رو برای شام فردا شب دعوت کنم؟
ات. باید فکر کنم
جونگکوک. باشه، هرچقدر که میخوای فکر کن، من همیشه برای تو حاضرم
ات. پس فردا میخوام برگردم کره
جونگکوک. باشه، ولی چرا دو روز دیگه؟ به خاطر من؟
ات. اره، به خاطر تو
جونگکوک. عاشقتم.... قول مدم بهترین شب عمرت باشه
ات. حالا بببنم چی میشه، بخوام قبول کنم یا نه
جونگکوک. اگه بخوای تا صبح نازتو میکشم....
ات. امتحان کن.
*جونگکوک به ذوق شروع کرد به سشوار کردن موهای ات.بعد از خشک شدن موهای ات ات رو بلند کرد و روی تخت گذاشت.به سمت لباس هاش رفت و یه لباس خواب اورد حوله رو از بدن ات جدا کرد،وقتی که داشت لباس رو به بدت ات میپوشوند قبلش بوسه های زیادی روی پوست ات میکاشت.
وقتی تمام شد ات رو دراز کرد و سمت صورت ات رفت چندین بار پشت سر هم یک نقطه از گونه ات رو بوسید همین کار رو ادامه داد تا وقتی که کل صورت ات پر از بوسه شد*
#فیک
part. 100
*ات یهو پشیمون شد و رفت حموم،بعد از با حوله بزرگی که تقریا زیر پاهاش بود.جونگکوک لبخندی گرم به لب هاش اومد. ات روی صندلی نشست،و موهای خیسش رو شونه میکرد.جونگکوک بلند شد و پشت ات ایستاد،سشوار رو گرفت.*
جونگکوک. اجازه میدی
*ات مکث کرد و بعد سرشو به نشونه تایید تکون داد.جونگکوک لبخندش بیشتر شد و قلبش گرم تر.*
ات. هنوز ناراحتم، اینجوری با این لبخند زشتت نگام نکن
جونگکوک. چشم بانوی زیبام
ات. این لقبو بهم نده!
جونگکوک. میشه لمست کنم؟
ات. نه
جونگکوک. باشه
ات. میتونی
*لبخند جونگکوک بیشتر شد،صورت ات رو گرفت و پر از بوس کرد.*
ات. پرو نشو
*جونگکوک شروع کرد به خشک کردن موهای ات.خیلی اروم انگشتاشو بین تار موهای ات حرکت میداد و با سشوار خشک میکرد.*
جونگکوک. میشه بانوی خوشگلم رو برای شام فردا شب دعوت کنم؟
ات. باید فکر کنم
جونگکوک. باشه، هرچقدر که میخوای فکر کن، من همیشه برای تو حاضرم
ات. پس فردا میخوام برگردم کره
جونگکوک. باشه، ولی چرا دو روز دیگه؟ به خاطر من؟
ات. اره، به خاطر تو
جونگکوک. عاشقتم.... قول مدم بهترین شب عمرت باشه
ات. حالا بببنم چی میشه، بخوام قبول کنم یا نه
جونگکوک. اگه بخوای تا صبح نازتو میکشم....
ات. امتحان کن.
*جونگکوک به ذوق شروع کرد به سشوار کردن موهای ات.بعد از خشک شدن موهای ات ات رو بلند کرد و روی تخت گذاشت.به سمت لباس هاش رفت و یه لباس خواب اورد حوله رو از بدن ات جدا کرد،وقتی که داشت لباس رو به بدت ات میپوشوند قبلش بوسه های زیادی روی پوست ات میکاشت.
وقتی تمام شد ات رو دراز کرد و سمت صورت ات رفت چندین بار پشت سر هم یک نقطه از گونه ات رو بوسید همین کار رو ادامه داد تا وقتی که کل صورت ات پر از بوسه شد*
#فیک
- ۲۲.۰k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط