چه شب هایی نشستم و گفتم، تمام!
چه شب هایی نشستم و گفتم، تمام!
و باز این چشم هایم بودند، که
باز هم، راه منظومه ی شمسی را گرفتند
تا به ستاره ی اقبالم، برسند!
من هنوز هم،
در کهکشان شیری، راه می روم!
شبی اگر آمدی؛ ماه را با خودت بیاور!!
می دانم، اهلی می شوی!
و باز این چشم هایم بودند، که
باز هم، راه منظومه ی شمسی را گرفتند
تا به ستاره ی اقبالم، برسند!
من هنوز هم،
در کهکشان شیری، راه می روم!
شبی اگر آمدی؛ ماه را با خودت بیاور!!
می دانم، اهلی می شوی!
- ۵۷۷
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط