#Part162

#Part162
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸


با تعجب برگشتم سمتش و یه نگاه از پایین به بالا و از بالا بپایین بهش انداختم
_ وا چته مگه!؟
خنده ی بلندی کرد و بی اختیار خم شد سمتم و لپم رو صدا دار ماچ کرد
_ آخ که تو چقدر شیرینی ، واقعاً باید آفرین بگم به خونوادت که این اسم رو برات انتخاب کردند، خدایی خیلی بهت میاد شیرینم!
یکی از ابروهام رو دادم بالا و متفکرانه بهش نگاه کردم
_ اگه میخوای با این حرفها بحث رو ادامه ندی باید بگم کور خوندی عزیزم
لبش رو گاز گرفت و دستش رو کشید رو موهام
_ شنیدن عزیزم از لبات حتی اگه فقط یه تیکه کلام ساده هم باشه برای من پر از آشوب خیلی آرامش بخشه

با این حرفش دلم یه جوری شد، یه حسی که انگار باید یه ذره هم شده جواب این همه محبت هاش رو میدادم این پسر روز به روز تو چشم من بزرگ و بزرگتر میشه جایگاهش
با تمام سختی هایی که کشیده الان اینجا جلوی من وایساده
با ابهت، با پرستیژ، با کلاس، مقتدر
مردی که شاید آرزوی هر دختری باشه
با علاقه ای که به من داره ، علاقه ای که تو این دور و زمونه غیر ممکنه پیدا بشه!
اشاره ای به سرتاپاش کرد
_ اینی که الان میبینی این نبود
گوشیش رو در آورد و یکم گشت و بعدش یه عکس رو بهم نشون داد
_ من این جوری بودم این شدم
باورم نمیشد این عکس یه پسر چاق شکم دار با غب غب زیاد ، با قدی بلند و خیلی نا فرم با دهن باز داشتم نگاش میکردم
نا خودآگاه دستم رو گذاشتم رو شکم شیش تیکش تا ببینم واقعاً هیچی از شکمش نمونده
با گذاشته شدن دستش روی دستم تازه متوجه کارم شدم
_ نکن شیرین!
دیدگاه ها (۱)

#Part163#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ چی میشه هرچه زود...

#Part164 #آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "سام"_ میخوای بیا...

#Part161#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ بشین میریم بام ب...

#Part156#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "شیرین"نگاهی توی آ...

Part 34:Margaret:....این الان جدیه؟این یه عروسی ساختگی بوده....

#چندپارتی#هان#استری_کیدز{Mafia in my home}part¹⁰.....ویو هان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط