رازی که به هر شبپره افشا نتوانم
رازی که به هر شبپره افشا نتوانم
وقت است کنم زمزمه در گوش ستاره
ارچند که سنگینتر از آوار خموشیست
باری که شب انداخته بر دوش ستاره
هربته بر آورده هزاران گل لبخند
دامان بیابان شده گلجوش ستاره
ماییم و گرفتاریِ غمهای زمینی
از دور نظر کردن خاموش ستاره
از عشق من آیا به دلش تاب و تبی هست
یا قصۀ ما گشته فراموش ستاره؟
وقت است کنم زمزمه در گوش ستاره
ارچند که سنگینتر از آوار خموشیست
باری که شب انداخته بر دوش ستاره
هربته بر آورده هزاران گل لبخند
دامان بیابان شده گلجوش ستاره
ماییم و گرفتاریِ غمهای زمینی
از دور نظر کردن خاموش ستاره
از عشق من آیا به دلش تاب و تبی هست
یا قصۀ ما گشته فراموش ستاره؟
- ۳۴۳
- ۱۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط