وقتی بچدار نمیشدی پارت

وقتی بچدار نمیشدی پارت 6:

در اتاق ریئس رو زدم .
ریئس"گ:ییا تو(جدی)
ریئس ی مرد ۴۰ ۵۰ ساله بود که منم خیلی دوست داشت(مثل دخترش)

وارد اتاق ریئس شدم

یونا:سلام
ریئس :سلام
یونا:آقای چانگ ممکنه من امروز ی ساعت زودتر برم؟
ریئس:چرا؟
یونا:وقت دکتر دارم.
ریئس :بسیاز خب ولی باید ی سایتتو جیران کنیا.
ریئس که دید من قیافه ام به هم ریخته شد ادامه داد:میدونم ازدواج گردی کار های خونه و این چیزا اذیتت میکنه یکاری میکنیم.
تو ساعت3:45برو 4 وقت داری درسته؟
من سرمو. تکون دادم و‌گفتم:بله
ریئس ادامه داد:تو روزی ی ربع بیش‌تز سر کار میمونی اینطوری تو 5 روز جبرانش میکنی.
نظرت چیه.
من گه خیلی خوشحال شده بودم تعظیم کروم و گفتم:((بله ریئس.خیلی ممنون.خیلی ممنون.میتومم برم.))
ریئس گفت :آره برو.

6 ساعت 30 دقیقه بعد......

وسایلمو جمع کردم از همه و ریئس خدافظی کردم و رفتم سوار ماشین شدم.

یک ربع بعد......
رسیدم مطب ی نیم ساعتی اونجا نشسم تا اینکه صدام زدن رفتم تو یک ساعت اونجا بودم وقتی‌اومدم بیرون پرستار گفت:((ما سه چهار روز دیگه بهتون خبر میدیم.))
منم سرمو له معنای تایید تکون دادم و اومدم بیرون.


بچه ها لطفا عکس هارو چک‌کنید😘
دیدگاه ها (۰)

وقتی بچدار نمیشدی پارت:5از خواب بیدار شدم گوشیمو نگاه کردم ا...

وقتی بچدار نمیشدی پارت 73روز بعد...تو سرکار مشغول کار کردن ب...

وقتی بچدار نمیشدی پارت:5از خواب بیدار شدم گوشیمو نگاه کردم ا...

وقتی بچدار نمیشدی پارت4:اون جونگ کوک بود.به صورتش برگشتم لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط