بر هم بساطِ شادیِ کاشانه می زنی

بر هم بساطِ شادیِ کاشانه می زنی

وقتی که حرفِ رفتن از این خانه می زنی

کم کم که برگ برگِ تنت می شود کبود
رنگِ خزان به چهره یِ گُلخانه می زنی

با هر نفس چو شمعِ سحر آب می شوی
آتش به بالِ کوچکِ پروانه می زنی

تنها زمانِ دیدنِ بابا به چهره ات
دیدم تبسمی که غریبانه می زنی

دیشب که خواب چشمِ مرا لحظه ای ربود
دیدم دوباره موی مرا شانه می زنی
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

متن یاران یاران چه غریبانه رفتند از این خانهیاران چه غریبانه...

یاران چه غریبانه رفتند از این خانههم سوخته شمع ما، هم سوخته ...

متن یاران یاران چه غریبانه رفتند از این خانهیاران چه غریبانه...

زلف را شانه مزن ، شانه به رقص آمده استمن که هیچ... آینه ی خا...

یاران چه غریبانه رفتند از این خانههم سوخته شمع ما، هم سوخته ...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط