به روی سینه ی گرمت بخوابانم و رامم کن

به روی سینه ی گرمت بخوابانم و رامم کن
بجز عشق خودت هر عشق دیگر را حرامم کن

مرا بر سینه ات بفشار ای هرم تنت آتش!
لبت را... آن شراب ناب انگوری به جامم کن

تنم را فتح کن با بوسه ای سکرآور و آنوقت
بلندی های لاهیجان و تهران را به نامم کن!

به قله چون رسیدی.، آفتابی شو و از بالا،
فراز آسمانی آبی و روشن سلامم کن!

مرا تا اوج ها بالا ببر... در مه بپیچان و
برانگیزان به رقصی نرم و دنیا را به کامم کن

اگر دیوانه تر می خواهیم، مستم کن ای ساقی!
بریزان و بنوشان و بسوزان و تمامم کن
دیدگاه ها (۴)

آغشته به تـــــو مے شود"روحــم ""نــــفـــسـم"بــنــــد بـــ...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلمبا وجود تو کمی خوب شود حال...

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیردطلب بوسه از آن غنچه دهان می ...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط