شاید اگر در کاباره ای می دیدمش

شاید اگر در کاباره ای می دیدمش
چند شاتی مهمانش میکردم....

آن روز ولی او سرباز بود!
و من هم.....
و او شلیک کرد..!!

و من هم.......
و او مرد!
و من زنده ماندم..!!

شاید او هم به ارتش آمده بود
چون کار دیگری نداشت... مثل من!

و به این ترتیب ما دشمن شدیم....!!
بله...........
جنگ جای غریبی ست.

آدمی را در آن میکشی
که اگر در کاباره ای دیده بودی اش
چند شاتی هم، مهمانش میکردی..!!

«توماس هاردی»
دیدگاه ها (۲)

میشه عاشق شد..میشه یک نفر رو دوست داشت..میشه با یک نفر ازدوا...

ساده لوحی محض است.....که‌فکر کنیم آدم‌ها به ما نزدیک میشوندت...

جدای انقدرها هم که فکرمی کنی تلخ نیست! !!!اگر هنوز حرفهای من...

گاهی پروانه هام ...اشتباهی عاشق میشوند ...به جای شمع گرد چرا...

پارت ۳۵همه برنامه عروسی را چیدند، همه مهمان ها را دعوت کردند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط