☆شروع رمان
☆شروع رمان
☆پارت ۱
☆اسم رمان:آن که دیوانه نیست
______________________________________________
یه روز نیکولای داشت با خوشحالی سمت اتاق کار فئودور میرفت که یهو صدای داد و زدن کسی اومد
نیکولای تعجب کرد
و در زد و گفت
●فئودور میتونم بیام داخل؟
با خوشحالی خودش گفت
بعد فئودور با اعصبانیت کامل مثل یه گرگی که طمعشو پیدا نکرده گفت
○بیا
نیکولای بیشتر تعجب کرد و رفت داخل
همه جای اتاق فئودور خونی بود همه جا حتی تمان لباس فئودور خونی بود فقط فئودور داشت نفس نفس میزد از اعصبانیت
که نیکولای با تعجب گفت
●فئودور چرا همه جا خونیه؟حتی لباس خودت.
نیکولای اومد جلو و نزدیک شد تا میخواست صورت فئودور رو تمیز کنه فئودور محکم دست نیکولای رو پس زد
نیکولای جا خورد
بعد فئودور با اعصبانیت بیشتر گفت
○بهم دست نرن
نیکولای لبخند نرمی زد و سرشو آروم انداخت پایین
ولی اون لبخند نیکولای مثل همیشه از درد میومد ولی اینبار بدتر بود
☆پارت ۱
☆اسم رمان:آن که دیوانه نیست
______________________________________________
یه روز نیکولای داشت با خوشحالی سمت اتاق کار فئودور میرفت که یهو صدای داد و زدن کسی اومد
نیکولای تعجب کرد
و در زد و گفت
●فئودور میتونم بیام داخل؟
با خوشحالی خودش گفت
بعد فئودور با اعصبانیت کامل مثل یه گرگی که طمعشو پیدا نکرده گفت
○بیا
نیکولای بیشتر تعجب کرد و رفت داخل
همه جای اتاق فئودور خونی بود همه جا حتی تمان لباس فئودور خونی بود فقط فئودور داشت نفس نفس میزد از اعصبانیت
که نیکولای با تعجب گفت
●فئودور چرا همه جا خونیه؟حتی لباس خودت.
نیکولای اومد جلو و نزدیک شد تا میخواست صورت فئودور رو تمیز کنه فئودور محکم دست نیکولای رو پس زد
نیکولای جا خورد
بعد فئودور با اعصبانیت بیشتر گفت
○بهم دست نرن
نیکولای لبخند نرمی زد و سرشو آروم انداخت پایین
ولی اون لبخند نیکولای مثل همیشه از درد میومد ولی اینبار بدتر بود
- ۱۱۳
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط