خبری نیست ! جز اینکه من و تو تنهاییم
خبری نیست ! جز اینکه من و تو تنهاییم
صدفی گم شده در دورترین دریاییم
مثل یک پنجره – یک بُهت غریبانه و سرد
در شبی وحشی و بی معجزه ناپیداییم
دوستت دارم و... این گفته،نگفتن بهتر
لب روا نیست به هر راز مگو ، بگشاییم
جاده ای بی افق و مِه زده پیش من و توست
من و تو ، این همه را بیهُده می پیماییم
دل نبندیم به صبحی که دمد زآیینه مان
من و تو ، یک شب پیوسته ی بی فردائیم
عشق آن است که توفان بچکد از مژه مان
تا دل موج بتــــــــــــازیم و سپس باز آییم
صدفی گم شده در دورترین دریاییم
مثل یک پنجره – یک بُهت غریبانه و سرد
در شبی وحشی و بی معجزه ناپیداییم
دوستت دارم و... این گفته،نگفتن بهتر
لب روا نیست به هر راز مگو ، بگشاییم
جاده ای بی افق و مِه زده پیش من و توست
من و تو ، این همه را بیهُده می پیماییم
دل نبندیم به صبحی که دمد زآیینه مان
من و تو ، یک شب پیوسته ی بی فردائیم
عشق آن است که توفان بچکد از مژه مان
تا دل موج بتــــــــــــازیم و سپس باز آییم
- ۵۵۸
- ۱۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط