از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاه

از تو میخوانم برایت تا بمانی در نگاه
تا بسازی با روانم با شروعِ این گناه

از تو میگویم به باران بی هوا، ای باوفا
از تو تنها مونسم در ارتکاب اشتباه

بی تو می بازم به قلبم غربتی از جنس شب
ای به قربانت تمام جان من ای سر به راه

بر تنم باران شو ای، آهنگ پروازم نفس
تا که با عطرت بتازم بر حضور یک سپاه

بی تو می سوزد تنم ای جانِ من ای آتشم
ای بهارم ای وجودم ای نجاتم از تباه

با دلم راهی بشو راهی بشو تا آسمان
تا پناهم باشد این عشقت که هستم بی پناه
دیدگاه ها (۵)

قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنماز غم انگیزی این عشق شکایت ن...

چه رفته است که امشب سحر نمی آید؟شب فراق به پایان مگر نمی آید...

چه غریب ماندی ایدل، نه غمی،نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ...

ﺍﻭ ﮐﻪ ﻗﻠﺒـﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط