هستم ولی نه یار تو دیگر‌ مگر‌ اگر

هستم ولی نه یار تو دیگر‌ مگر‌ اگر
در هرچه گفتمت نکنی هیچ اگر مگر
از دستْ لطفا عاشق خود را نده، که چون
از دستِ تو اگر بروم می‌روم‌ هدر
هرقَدْر یاس داشتم‌ آن را‌ بدون رحم
یک جلوه‌ی یقینِ حضورت برید سر
ترکاند امید گور خودش را و بازگشت
تا در فضای روح‌ ترا دید در گذر
چشمت گرفته است در آرام کردنم
از شیوه‌های سوره‌ی یاسین یگان اثر
چشم از دو چشم تلخ منِ لعنتی نگیر
با چشم‌های خویش مرا آسمان ببر
من را به من نده که ندارم به غیر از این
هیچ از بزرگواریِ تو خواهشی دگر
دیدگاه ها (۸)

بازم یلدا امدونیستیهرشب از چشمااات می گم با خودمتا که با آرا...

جا مانده‌ام در این شب یلدا بدون توراهم نمی‌دهند به فردا بدون...

دلم می خواست طوفان باشم و دریای من باشیاهورایی ترین هم صحبت ...

گوشه ی دنج دل خود تار باید می زدم بهر این دیوانه دل گیتار ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط