یه وقتایی،

یه وقتایی،
یه حرفایی،
چنان آتیشت میزنه
که دوست داری فریاد بزنی،
ولی نمیتونی!
دوست داری اشک بریزی،
ولی نمیتونی!
حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه!
تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه،
به این میگن
“درد بی درمون”
من دچار درده بی درمااان شدم :(
good night all friend...
دیدگاه ها (۱۶)

my snow ❄#my_snowPT 36اونا دوباره شروع به زدن هم میکنن . ات ...

part 61تهیونگ ساندویچ آلینا رو نصف کرد که راحتر توی دستش جا ...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆سانزو☆‌_بسیار جاذاب ‌_عش...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 12 جک ویودر رو باز ...

یه وقتایےیه حرفایےچنان آتیشت میزنه دوست دارے فریاد بزنےولےنم...

یه وقتایی ؛ یه حرفایی...، چنان آتیشت میزنه... ، که دوست دار...

یه وقتایی،یه حرفایی،چنان آتیشت میزنهکه دوست داری فریاد بزنی،...

یه وقتایی،یه حرفایی،چنان آتیشت میزنهکه دوست داری فریاد بزنی،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط