مافیای قاتل من

مافیای قاتل من
پارت۳۰
یعنیییی چیییییی آتتتتتتتتتتتتت
سریع زنگ زدم به اعضای باند(همون اعضا)
همچی رو بهشون گفتم همه چیز رو آماده کردیم و به طرف عمارت سوهو حرکت کردیم
توی راه فقط نگران آت و بچه بودم
جیمین:کوک اینقدر ناراحت نباش
تهیونگ: آره حواست رو جمع کن تا بتونی نجاتشون بدی
ویو آت
چشمام رو باز کردم که دیدم روی زمینم آروم نشستم نگران بچه بودم امیدوارم چیزیش نشده باشه
یکی در رو باز کرد همون مرده که منو دزدیده بود
آت:تو کی هستی؟
سوهو:من لی سوهو هستم دشمن جئون
آت:با من چیکار داری؟
سوهو:خب داستانش طولانیه ولی الان تصمیم گرفتم که از تو استفاده کنم
آت:یعنی..چی؟
سوهو:یعنی این که می‌خوام با تو جئون رو عذاب بدم
به آت نزدیک میشه
همینطور که داشت میومد جلو من هم داشتم پشت پشت‌ میرفتم که خوردم به دیوار
آت:نه صبر کن
سوهو:نمیتونی جلوی من رو بگیری
آت:م...م... من...حامله ام
سوهو:چه بهتر با این کار با یه تیر دو نشون میزنم
آت:نه..ل..لطفاً..به..بچه..رحم کن
سوهو:چرا باید به بچه دشمنم رحم کنم(داد)
آت:چون این بچه‌ گناهی ندارهه(داد)
سوهو:آخرین بارت باشه داد میزنی (عربده)
با پاش میزنه به شکم آت
آت: آیی
کلی آت رو کتک میزنه
چند دقیقه بعد
آت:آیییی... نکن...بسه..دیگه (بغض)
به زور بغضم رو نگه داشته بودم
همینطور داشت کتکم میزد
۱ ساعت بعد
بعد از اینکه از زدنم خسته شد از اتاق رفت بیرون
آت:مامانی دردت نیومد که؟(بغض) شکمش رو نوازش می‌کنه
آت:معذرت می‌خوام که نمیتونم ازت محافظت کنم(بغض)
فردا صبح
ویو کوک
هنوز داشتیم دنبالشون می‌گشتیم ولی معلوم نیست کجان
کوک:زنده نمیزارمت سوهو(عربده)
تمام مدت اعضا سعی میکردن آرومم کنن ولی من چطور می‌تونستم آروم باشم
نامجون: ردشون رو زدممم
کوک:چیی ؟واقعا؟
نامجون: آره تو یه جای دور افتاده هست
کوک:زودباشین بریم
ویو آت
شب اونقدر گریه کرده بودم که آخرش همون‌جوری خوابم برده بود
با آب سردی که روم پاشیده شد از خواب پریدم
سوهو:به‌به چخبر؟(پوزخند)
آت: از جونم چی میخوای
سوهو: شاید فقط می‌خوام جئون رو اذیت کنم؟
سوهو: دوست داری اول با چی شروع کنیم؟
آت:لطفا ولم کن خواهش میکنم
سوهو:خودت که می‌دونی نمیشه
بیا با این شلاق شروع کنیم
شروع می‌کنه به زدن آت
چند ساعت بعد
دیگه جونی حتی برای حرف زدن هم نداشتم
از دردی که داشت به خودش می‌پیچید لباسهای سفیدش حالا به رنگ قرمزی خون در اومده بود
که در همین وضع سوهو داشت از آت عکس می‌گرفت و برای جونگکوک می‌فرستاد
ویو کوک
تو ون بودیم داشتیم می‌رفتیم به جایی که ردشون رو زدیم که پیامی بهم اومد
ناشناس بود بازش کردم که با عکس آت که خونی روی زمین افتاده بود مواجه شدم
کوک:قسم می‌خورم زنده نزارمت(داد)
جین:چیشده؟
کوک گوشیش رو میده به جین
جین: باید زودتر بریم
ویو آت
برای اینکه حداقل بتونم یکمم که شده از بچه محافظت کنم سعی میکردم با دستم جلوی شکمم رو بگیرم
آت تو ذهنش:یعنی کوک به فکر من نیست؟
چرا نیومده دنبالم؟ نکنه دیگه دوسم نداشته باشه؟ نکنه...
در آروم باز شد کوک بود چون پشت سوهو به در بود نفهمید که در باز شده
کوک همین که منو تو اون وضع دید معلوم بود خیلی عصبانیه رگ های گردنش معلوم بود بهم اشاره کرد که ساکت باشم
آروم اومد جلو اصلحه رو گذاشت رو سر سوهو
کوک:الان دیگه به اموال من دست میزنی ؟
سوهو:زود پاشد یه مشت زد تو دهن کوک
آت:جیغغغ
همینطور داشتن دعوا میکردن که آخر سر جونگکوک محکم گرفتش
کوک: بیاین اینو ببرین
بادیگارد ها اومدن سوهو رو بردن
کوک: آت عزیزم خوبی؟
آت:جونگکوک من هق خیلی هق ترسیدم
کوک:هیس من اینجام (بغلش می‌کنه)
آت: ولی کوک بچه... خیلی نگرانم...(گریه)
کوک: نگران نباش استرس برات بده
آت:هق
آت: با تیری که دلم کشید تو خودم جمع شدم
آت:آییی
کوک:چیشد؟(نگران)
آت:شکمم(هق هق)
کوک یه پتو آورد پتو رو انداخت روم
کوک:بیا بریم بیمارستان
آت:اوهوم
یه قدم برمیدارن که
آت:هق جونگکوک
کوک:خوبی؟
آت:دردهق..می‌کنه..هق
کوک:برآید استایل بغلش می‌کنه
کوک: با این زخمایی که داری معلومه که درد می‌کنه(ناراحت)
سوار ون میشه
اعضا:چیشد؟
کوک:هوفف
همینجوری که آت تو بغلش بود می‌ره میشینه رو صندلی و آت رو میزاره رو پاش
جیهوپ:فکر کنم باید بریم بیمارستان
کوک:آره زودتر
ادامه دارد...
می‌بینین ایندفعه براتون طولانی گذاشتم😌
پارت بعد شرط نداره فقط بگین آخرش
سد اند باشه یا هپی؟🩷
پارت بعد پارت آخر هست🩵
دیدگاه ها (۲)

مافیای قاتل منپارت ۲۹یعنیییی چیییییی آتتتتتتتتتتتتت سریع زنگ...

مافیای قاتل منپارت ۲۸ویو آت این ۳ ماه رو کوک خیلی مراقبم بود...

فن فیک مایکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط