گفت‍ ‍: قولـ بِدِه‍... گفتم‍ :چه‍ قولـی‍ ... گفت‍ :هَر وَ

گفت‍ ‍: قولـ بِدِه‍... گفتم‍ :چه‍ قولـی‍ ... گفت‍ :هَر وَقتـ یادِ مَن‍ افتادی‍ بخندی‍ [:))] رَفـتـ.... هَمِه‍ فکـ کردن‍ ،، اونقَدَرا هم‍ دوسِش‍ نَداشتَم‍ که‍ فقط خندیدم‍ ،، که‍ همش‍ خندیدم‍ [...] هَمَش‍ خَندیدَم‍...
دیدگاه ها (۱)

روزهآ غُصه میخوردیم شَب هآ دَرد میکشیدیم و تنهآیی گلویمآن رآ...

چطور شلوارم و کفشم؟؟😐 😐 کامنت بزارید 😉 😉 😉 😉 😉

مَـگِـه نَـمیگَـنْ:😐 بـه یـه چـِشْـم بِـهَمْ زَدَن میـگْذَر...

..

عمو الان میای میگی من بهت وابسته ام و با هر آهنگی یاد تو میف...

مهرو

ددی خشن من chapter 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط