مادر

مادر.....
یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟
گفتم نه،
اونجا فقط جای مادراس!!!
گفت:
مگه نمیخای کنار مادرت باشی؟
گفتم:
نه دیگه
این دنیاشو ازش گرفتم جوونی و روزای خوبشو واسم گذاشت!!!
پیر شد تا من جوون شم
زشت شد تا من خوشگل شم
غصه خورد تا من بخندم
کهنه پوشید تامن نو باشم
گرسنه خوابید تا من حسرته چیزی رونخورم
دیگه نمیخام تو بهشت هم شب و روز حواسش بمن باشه...
بذار حداقل اونجا برا خودش راحت زندگی کنه!
کاش فقط "یک روز" مادرم برای خودش زندگی میکرد.
دیدگاه ها (۳)

الله اکبر....بخونید .....بخونید لطفا خیلی وقتتون رو نمیگیره....

........

صدقه دادن کمک به خودتان است ......

پارت 2ا.ت مرخص شد و سنجو هم رفت خونه و ا.ت تنها شد همه ی کار...

پارت بیست و یکمدر آغوش زندان ویو نویسندهیک ماه از اون اتفاقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط