بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم :
ج) -دموکراسی رأی اکثریت باید مبنای قانون گزاری باشدو دموکراسی خودش ضمانت اجرا میباشد.
اما واقعیت این است که دو راه بیشتر وجود ندارد که عبارتند از: خدا و دین خدا و یا دیکتاتوری که با جنگ اعمال قانون، اعمال قدرت و تحمیل فرمانروایی می کند؛ و دموکراسی یا ورژن جدید آن به نام لیبرال دموکراسی نیز فقط یک حلقه واسطه درفریب اذهان عمومی می باشد.
دموکراسی مطلق وجود خارجی ندارد. هر نظامی دموکراسی را قبول دارد، اما با تعاریف و چارچوبهای خود محدودش میکند و خارج از چارچوب خود را نقض دموکراسی قلمداد مینماید، که این خود نوعی قید و البته نوع بشریاش دیکتاتوری است.
مثال عینی بیاورم؛ در بُعد جهانی، دموکراسی یعنی چه؟ آیا یعنی رأی اکثریت؟ حالا اگر هفتصد میلیون مردم امریکا همگی رأی به سلطه امریکا بر جهان دادند، چه میشود؟ آیا حق با آنان است؟ اگر حدود سیصد یا چهار صد میلیون مردم اروپا نیز به آنان پیوستند چه می شود؟
این تعداد کمتر از مردم هندوستان یا چین هستند، پس اگر آنها بر خلاف رأی دادند چه میشود؟اگر بیش از یک ونیم میلیارد مسلمان به حکومت اسلامی رأی دهند چه؟آیا دموکراسی پذیرفته است؟ آیا غیر ازم این است که امروزه تمامی مردم جهان مخالف نظام دیکتاتوری و سرمایه داری غرب هستند؟ پس چرا برچیده نمیشود؟
دموکراسی در بُعد ملّی یعنی چه؟ آیا رأی هر ملتی برای مملکت خودش قابل قبول، محترم و لازمالاجرا می باشد؟ پس اسرائیل چگونه پیدا شد؟ پس فلسطین چگونه نابود شد و ملتش چرا آواره شدند؟ پس چرا به ایران و عراق و افغانستان حمله شد؟ این همه دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورها و مقابله با خواست ملتها و این همه جنگ و خونریزی که بدون استنثنا عاملش مدعیان دموکراسی و لیبرال دموکراسی هستند، برای چه اتفاق میافتد؟
پس، دموکراسی دست کم در عرصه سیاست، حکومت، قانونگزاری، اجرای قوانین، ضمانت اجرایی و تحمیل آن، هیچ معنا و مفهومی ندارد و دروغی بیش نمیباشد.این دموکراسی، همان دیکتاتوری است و همین دلیل مدعیان، سرد مداران و پرچمدارانش همیشه امپریالیسم جهانی و صهونیسم بینالملل بودهاند و نه تودههای مردمی جهان.(ادامه دارد...)
قسمت دوم :
ج) -دموکراسی رأی اکثریت باید مبنای قانون گزاری باشدو دموکراسی خودش ضمانت اجرا میباشد.
اما واقعیت این است که دو راه بیشتر وجود ندارد که عبارتند از: خدا و دین خدا و یا دیکتاتوری که با جنگ اعمال قانون، اعمال قدرت و تحمیل فرمانروایی می کند؛ و دموکراسی یا ورژن جدید آن به نام لیبرال دموکراسی نیز فقط یک حلقه واسطه درفریب اذهان عمومی می باشد.
دموکراسی مطلق وجود خارجی ندارد. هر نظامی دموکراسی را قبول دارد، اما با تعاریف و چارچوبهای خود محدودش میکند و خارج از چارچوب خود را نقض دموکراسی قلمداد مینماید، که این خود نوعی قید و البته نوع بشریاش دیکتاتوری است.
مثال عینی بیاورم؛ در بُعد جهانی، دموکراسی یعنی چه؟ آیا یعنی رأی اکثریت؟ حالا اگر هفتصد میلیون مردم امریکا همگی رأی به سلطه امریکا بر جهان دادند، چه میشود؟ آیا حق با آنان است؟ اگر حدود سیصد یا چهار صد میلیون مردم اروپا نیز به آنان پیوستند چه می شود؟
این تعداد کمتر از مردم هندوستان یا چین هستند، پس اگر آنها بر خلاف رأی دادند چه میشود؟اگر بیش از یک ونیم میلیارد مسلمان به حکومت اسلامی رأی دهند چه؟آیا دموکراسی پذیرفته است؟ آیا غیر ازم این است که امروزه تمامی مردم جهان مخالف نظام دیکتاتوری و سرمایه داری غرب هستند؟ پس چرا برچیده نمیشود؟
دموکراسی در بُعد ملّی یعنی چه؟ آیا رأی هر ملتی برای مملکت خودش قابل قبول، محترم و لازمالاجرا می باشد؟ پس اسرائیل چگونه پیدا شد؟ پس فلسطین چگونه نابود شد و ملتش چرا آواره شدند؟ پس چرا به ایران و عراق و افغانستان حمله شد؟ این همه دخالت بیگانگان در امور داخلی کشورها و مقابله با خواست ملتها و این همه جنگ و خونریزی که بدون استنثنا عاملش مدعیان دموکراسی و لیبرال دموکراسی هستند، برای چه اتفاق میافتد؟
پس، دموکراسی دست کم در عرصه سیاست، حکومت، قانونگزاری، اجرای قوانین، ضمانت اجرایی و تحمیل آن، هیچ معنا و مفهومی ندارد و دروغی بیش نمیباشد.این دموکراسی، همان دیکتاتوری است و همین دلیل مدعیان، سرد مداران و پرچمدارانش همیشه امپریالیسم جهانی و صهونیسم بینالملل بودهاند و نه تودههای مردمی جهان.(ادامه دارد...)
- ۱۸۸
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط