تا آینہ رفتم ڪہ بگیرم خبر از خویش

تا آینہ رفتم ڪہ بگیرم خبر از خویش

دیدم ڪہ در آن آینہ هم جز تو ڪسے نیست

من در پے خویشم، بہ تو بر مے‌خورم اما

آن‌سان شده‌ام گم ڪہ بہ من دسترسے نیست

آن ڪهنہ درختم ڪہ تنم زخمے برف است

حیثیت این باغ منم، خار و خسے نیست

امروز ڪہ محتاج توام، جاے تو خالے است

فردا ڪہ می‌آیے بہ سراغم نفسے نیست
دیدگاه ها (۱)

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

🍁🍂 #پاییز من اے ڪہ تجلے گاہ هر آن‌چہ در عشق نهفتہ استاز شورو...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

بسم الله الرحمن الرحیم هر کس فرشته‌ای دارد، عقل فعالی، جبرئی...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌بَسیطُ الحقیقة : حُکَما گفته‌اند؛ بَ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول : حضرت امام سجاد علیه السلام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط