♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۳

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۳


منطقه نوون...

صبح زود بود آفتاب هنوز در نیامده بود جیمین برای سفر کاری خیلی زود از خواب برخاسته بود، جلوی آینه ایستاده کرباتش را درست می‌نمود
کت شلوار مشکی با هودی سفید، کارش اتمام یافته به سوی تختی که زنش در آن خواب رفت روی نشست لحظه‌ای به صورت غرق در خواب هویون زل زد، از نظرش خیلی معصوم و بیگناه آمد ، بیگناه این داستان آن دختر بود
جیمین آهسته موهایش را کنار زد
بدون کلامی، دست زنش را به آرامی در دست گرفت. لب‌هایش را نه با شهوت، بلکه با نهایت ظرافت و وقار بر روی مچ دستش، دقیقاً روی نقطه‌ای که نبض به نرمی می‌زد، نشاند. این تماس کوتاه، حسی از حرمت و آرامش را در وجود مرد جاری کرد. بیش از یک بوسه ساده، اعتراف بی‌صدای او به ارزش و منزلت زن بود، نوازشی از سر ادب مردانه که قلب را به لرزه درمی‌آورد و حسی از امنیت و افتخار را در او بیدار می‌کرد.
لبخند پنهانی زد با زدن همان نبض جیمین زندگی می‌کرد،
صورتش را مقابلش صورت هویون گرفت نفس های منظم اش احساس آرامش به مرد میداد لب هایش را به آرامی روی گردن دختر گذاشت
آهسته بوسید و سرش را بلند کرد، هرچی هم میشد آن مرد بازم عاشقش می‌ماند، در نهایت بوسه ای روی پیشانیش کاشت و موهایش را بو کشید
حتا اگه این سفر یک روز طول می‌کشید باز هم دلتنگ بو و تنش میشد
به آرامی از تخت برخواست به آرامی دست دختر از ماشین دست مردانه جیمین لغزید ولی ناگهان دوباره از سوی دختر دستش گرفته
هویون با چشم های نیم باز خواب‌آلود نجوا کرد : کجا میری
جیمین لبخندی که دندان هایش را پنهان می نمود زد و دوباره پیشانی همسرش را بوسید با صدای مردانه اش که آهسته بود زمزمه کرد : بهت قول میدم شب برمی‌گردم
هویون خواب‌آلود چشم هایش را بست جیمین از ادای بچه‌گانه زنش خنده بر لبش نشست با چهره‌ای آرام، به هویون که چشمانش را کامل بسته بود، نزدیک شد. لب‌هایش را با ملایمت و بی‌نهایت حساسیت بر روی پلک‌های بسته‌اش گذاشت. این بوسه، نه یک حرکت پرشور، بلکه نمادی از آرامش و پذیرش مطلق بود. گرمای نفس‌هایش بر پوست دختر نشست
و حسی شبیه به نوازش بال پروانه برای دختر می‌بود.
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۴برای آخرین دفعه به صورت هویون نگا...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۵یه سول به آرامی پلک هایش را گشود ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۲ نایون با بی‌رحمی کامل دارو را دو...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۱یه سول در گوشه‌ای از بالکن آن سالن ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵جسمی شبیه به جسد، بلاخره رسید به جل...

ازدواج قرار دادی (پارت آخر)

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۹اصلاً چطور بدون صدا تا پشت در رسیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط