. گفتم ...

. گفتم ...
اگر در کربلا بودم ،
تا پای جان برای حسین ( ع ) تلاش میکردم !
گفت ...
یک حسین ( ع ) زنده داریم !
نامش مهدی (عج ) است !
تاحالا برایش چه کرده ای ... ؟!
سکوت کردم ...
دیدگاه ها (۱)

حسابم با حسینه… 🥹❤️‍🩹بُریدم، پناهم حسینهکم آوردم، نگاهم به ح...

امامتِ مهدی(عج)،فقط یک باور برای روزهای انتظار نیست؛روایتی‌س...

روایتی از زندگی شهید مهدی مقتدری

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

🥺🖤 یا حسین... آرام کن قلبم راکه جز نام تو، پناهی برای این دل...

فتنه‌ی دوران امیرالمؤمنین(ع)، فتنه‌ی بصیرت بود؛ اما فتنه‌ی د...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

گاهی در تاریخ، انسان‌هایی می‌آیند که زندگی‌شان تنها متعلق به...

somewhere

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط