کیستی تو؟ که چنین عاشق و شیدای تو ام

کیستی تو؟ که چنین عاشق و شیدای تو ام
گوئیا مهری و محتاج به گرمای تو ام

کیستی تو ؟ غزل عشق و نسیم سحری
برده ای دل ز من و غرق تمنای تو ام

کیستی تو؟ که در اندیشه فردای منی
همه دانند که من واله و رسوای تو ام

کیستی تو ؟ که فروغ نگهت جان دهدم
مست و مدهوش ز هر باده ی مینای تو ام

کیستی تو؟ شرر آتش عشق ابدی
راه بنمای که گم گشته به صحرای تو ام

کیستی تو ؟ که کنم سجده ترا در همه عمر
چه کنم مست ز آن قامت رعنای تو ام

کیستی تو؟ که دمی بی تو توان نیست مرا
عاشق دیدن آن چهره ی زیبای تو ام

گر سخن با تو نگویم تو دگر خرده مگیر
چون که هر روز و شبم محو تماشای تو ام!
دیدگاه ها (۱)

شراببه مستی ام حسادت می کندآنگاه که خمار یک لحظه دیدن تو میش...

دلم چرا گریه میکندآسوده باشدیگر تو را به کسی نمی دهم حتی به ...

زیر ِ باران ، دیدن دلدار می چسبد عجیبدست توی ِ دست های ِ یار...

سلام صبحتون بخیر روزتون خاص خاص ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط