بر شیشه عرق کردهای عاشقی افسرده نوشت
بر شیشه عرق کردهای عاشقی افسرده نوشت
بیتو دنیای من تیره و تار خاطر تو از خاطر من نمیرود
شیشه اشکش در آمد و در سرما ترکی خورد
به انتهای روز نرسید که ترک تمام شیشه را فرا گرفت
شیشه از پنجره به زمین افتاد خرد و خمیر روی زمین ولو گردید
پنجره در شگفت از شیشه پروانهای را دعوت بدرون خانهٔ عشق
از پنجره بدون شیشه کرد
بیتو دنیای من تیره و تار خاطر تو از خاطر من نمیرود
شیشه اشکش در آمد و در سرما ترکی خورد
به انتهای روز نرسید که ترک تمام شیشه را فرا گرفت
شیشه از پنجره به زمین افتاد خرد و خمیر روی زمین ولو گردید
پنجره در شگفت از شیشه پروانهای را دعوت بدرون خانهٔ عشق
از پنجره بدون شیشه کرد
- ۲۸۱
- ۰۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط