یار من با دگران یار شد ، افسوس افسوس !

یار من با دگران یار شد ، افسوس افسوس !
رفت و هم‌صحبت اغیار شد ، افسوس افسوس !

سال‌ها عهد وفا بست ، ولی آخرِ کار
عهد بشکست و جفاکار شد ، افسوس افسوس !

آن که چون روز ، شب عیشم از او روشن بود
رفت و روزم چو شب تار شد ، افسوس افسوس !

آن که هم راحتِ جان بود و هم آسایشِ دل
قصد جان کرد و دل‌آزار شد ، افسوس افسوس !

گفتم ای دل ! به کمندِ سر زلفش نروی
عاقبت رفت و گرفتار شد ، افسوس افسوس !

آن همه گوهر دانش که به چنگ آوردم
ناگه از دست به یک بار شد ، افسوس افسوس !

مدتی داشت هلالی ز بتان ، عزت وصل
عزتی داشت ولی خوار شد ، افسوس افسوس !
دیدگاه ها (۱)

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم بیتابمو از غصه ی این خواب ندار...

کَمانه می کُنَد به دل ، طلوع ِ ناگهان ِ توو شب شکسته می شود ...

دَردَم از یار است و درمان نیز همدل فدایِ او شد و جان نیز هما...

محبوب مهربون ودلنازکم:💐🫂🧿🌐کَمانه می کُنَد به دل ، طلوع ِ ناگ...

ساقی اینبار دگر جام تو درمان نکندباده ات چاره ی این قلب پریش...

دَردَم از یار است و درمان نیز هم!

دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هماین ...

دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هماین ...

دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هم این...

غزلستان: فال روز یکشنبه، ۲۳ خرداد ۱۴۰۰ دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط