بعد تو منظره کوچهٔ‌ مان فرق نکرد

بعد تو منظره کوچهٔ‌ مان فرق نکرد

پنجره، چهره من، سوز اذان... فرق نکرد

سر هر پیچ که عمداً به تو بر می‌خوردم

سرخی صورت من از هیجان فرق نکرد

بی تو درگیر خیالات پر از درد شدم

روی بام غزلم رنگ خزان فرق نکرد

روز و شب خوانده شدی در دل هر تصنیفی

بعد تو سوز قمر، لحن بنان... فرق نکرد

مردی از جنس تو در قصه من مانده هنوز

سال‌ها رفت ولی... مرد جوان فرق نکرد

هر چه می‌خواستم از شب به حقیقت پیوست

روز شد... چهره بی رحم جهان... فرق نکرد...
دیدگاه ها (۲)

#تکپارتیچرا تنهام گذاشتی؟جیسونگمثل هر شب، دوباره رفته بود به...

پارت ۵: بازیِ سایه‌هاروزها پشتِ سرِ هم می‌گذشتند و ا.ت در دن...

پارت: 27 (بخش4) **زاویه دید: زین**بارون پاییزی شروع شده بود؛...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے²چشم‌های...

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

چندشش میشد. از خیسی بین پاهاش متنفر بود. نمی‌دونست ماده ی زن...

🖤 مافیای منقسمت دوم | دفتر مدیرعاملصبح روز بعد، ات از وقتی و...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط