دوستت دارم ولے میترسم عنوانش ڪنم

دوستت دارم ولے میترسم عنوانش ڪنم
قصد دارم تا ابد چون راز پنهانش ڪنم
نذر ڪردم گر گذر از ڪوچه قلبم ڪنے
رد پایت را ببوسم جان به قربانش ڪنم
سد راهت میشوم تا بوسه مهمانش ڪنم
وعده دادم گر بیایے من چراغانش ڪنم
جاے آن بلبل بیاید تا غزل خوانش ڪنم
مو به مو گویم سخن محرم به اسرارش
ڪنم
دیدگاه ها (۱۳)

گلایه عادت چشمان خیس و بارانیستدلم گرفته تر از ابرهای طوفانی...

میخواستم برای سَرَم سایه بان شویدیوار و سقف خانه ی بی خانمان...

مخزنِ الماسِ نادِر را برایت میخرمیعنی اشکِ چشمِ شاعر را برای...

برای پیشکش ات آفتاب آوردماز آسمان، بغلی از شهاب اوردمهزار زخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط