ما جانمان به درد، دردمان به لب رسیده بود!
دیدگاه ها (۰)

‌یه وقتایی اینقدر از حرف زدن باهات ذوق دارم که حرفام یادم...

‌‌هیچ تمایلی به حضور در اجتماع ندارم. میخواهم تا ابد فرد بما...

اگه آدم از گِل بود که دونه های محبتی که کاشتیم تا الان باید ...

‌مثل سه نقطه شدم،پایانی بی‌پایان...

چهل روز است روی خاکی راه میرویم

درد دل با کس نگفتم درد من گفتن نداشت خنده بر لب میزدم هر چند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط